Archive for the ‘اجتماعی’ Category

سی ثانیه پای صحبت برایان دایسون

نوامبر 4, 2011

فرض کنید زندگی همچون یک بازی است. قاعده این بازی چنین است که بایستی پنج توپ را در آن واحد در هوا نگهدارید و مانع افتادنشان بر زمین شوید. جنس یکی از آن توپها از لاستیک بوده و باقی آنها شیشه ای هستند. پر واضح است که در صورت افتادن توپ پلاستیکی بر روی زمین، دوباره نوسان کرده و بالا خواهد آمد، اما آن چهار توپ دیگر به محض برخورد، کاملا شکسته و خرد میشوند.
او در ادامه میگوید: آن چهار توپ شیشه ای عبارتند از خانواده، سلامتی، دوستان و روح خودتان و توپ لاستیکی همان کارتان است. كار را بر هیچ یك از عوامل فوق ترجیح ندهید، چون همیشه كاری برای كاسبی وجود دارد ولی دوستی كه از دست رفت دیگر بر نمیگردد، خانواده ای كه از هم پاشید دیگر جمع نمیشود،‌ سلامتی از دست رفته باز نمیگردد و روح آزرده دیگر آرامشی ندارد.
(برایان دایسون)

Advertisements

شب های امتحان!!!!

ژانویه 1, 2011

خدا جون یه تکون، خدا جون دو تکون، خدا جون کتابا را بگیر توی کلمون بتکون!

book_sleep_reading_درس خواندن شب امتحان

———————————————–
شب های امتحان… scary exam _ ترس شب امتحان
بی همگان بسر شود، بی تو بسر نمی شود
این شب امتحان من چرا سحر نمی شود؟!

مولوی او که سر زده، دوش به خوابم آمده
گفت که با یکی دو شب، درس به سر نمی شود!

خر به افراط زدم (منظور درس خواندن زیاد است.)، گیج شدم قاط زدم reading books for exam _ درس خواندن در شب های امتحان
قلدر الوات زدم، باز سحر نمی شود!

استرس است و امتحان، پیر شده ست این جوان
دوره آخر الزمان، درس ثمر نمی شود!

مثل زمان مدرسه، وضعیت افتضاح و سه
به زور جبر و هندسه، گاو بشر نمی شود!

مهلت ترمیم گذشت، کشتی ما به گل نشست
خواستمش حذف کنم، وای دگر نمیشود!

هر چه بگی برای او، خشم و غصب سزای او
چونکه به محضر پدر، عذر پسر نمی شود

رفته ز بنده آبرو، لیک ندانم از چه رو
این شب امتحان من، دست بسر نمی شود

توپ شدم شوت شدم، شاعر مشروط شدم
خنده کنی یا نکنی، باز سحر نمی شود!!! 😉 🙄

شعر از : » مشروط الشعرا »
———————————————–
پی نوشت: امتحان بدون تقلب مثل کریسمس بدون درخت است! 😯
(کی اس الیت)

زندگی دانشجویان خوابگاهی به روایت تصویر!

نوامبر 11, 2010

ساعت ۲ نصف شب یک اتاق
ساعت ۲ نصف شب یک اتاق

ساعت ۳ نصف شب کل خوابگاه منهای سرپرست
ساعت ۳ نصف شب کل خوابگاه منهای سرپرست

ساعت ۴ صبح هنگام خواب
ساعت ۴ صبح هنگام خواب

وضعیت تحصیل در خوابگاه
وضعیت تحصیل در خوابگاهوضعیت تحصیل در خوابگاهوضعیت تحصیل در خوابگاه

اولین روزهای خوابگاه
اولین روزهای خوابگاه

گفت و گوی صمیمانه برسرآماده کردن صبحانه بعد از گذست چند روز
گفت و گوی صمیمانه برسرآماده کردن صبحانه بعد از گذست چند روز

پایان گفت و گو
پایان گفت و گو

امکانات غذایی در خوابگاه
امکانات غذایی در خوابگاه

طریقه ظرف شستن در خوابگاه
طریقه ظرف شستن در خوابگاه

اواخر ترم وضعیت ۷۰درصد دانشجویان
اواخر ترم وضعیت ۷۰درصد دانشجویان

و این هم آخر عاقبتش!!
و این هم آخر عاقبتش!!

تولد گلها مبارک باد!

مارس 20, 2010

عید نوروز سال 1389 مبارک باد.
تیک تیک عقربه ها، ساعت 21 و 2 دقیقه و 13 ثانیه شنبه 29 اسفند را طی کرد و سال 1389 هجری شمسی را آغاز کرد. بهتر است از همین حالا شروع کنیم، ثانیه ها در گذر اند. به چشم بر هم زدنی ایام روزگار می گذرند؛ ای کاش روز شمار زندگی هایمان پراز خیر و برکت باشد.

سال 1389 سال پلنگ مبارک باد.
این بار می خواهم هفت سین عید را با یاد تو بچینم 😉
سبزه را با یاد روی سبزه و زیبایت
سمنو به یاد شیرینی لبخندت
سایه دانه به رنگ چشم هایت
سنبل به یاد بوی خوشت
سرکه با یاد ترشی مهربانیت
سیب با یاد تردی و سرخی گونه هایت
سکه با یاد درخشش قلبت
سیر با یاد تندی کلامت
ماهی به یاد وجودت
بی تو، بوی عید را نمی شنوم… از بس که بوی تو را در سر دارم… 😎 😳 🙄
با همه خوبی ها و بدی هایت… دوستت دارم.

فرا رسیدن سال نو را به همه شما تبریک می گویم و سال نو خوبی را برای شما همراه با سلامتی، شادکامی، حرکت و موفقیت آرزو می کنم.
امیدوارم که با بهره گیری مناسب از ایام نوروز در ادامه راه زندگی استوار و پایدار باشیم.
————————–
سال و مال و فال و حال و اصل و نسل و بخت و تخت
بادت اندر شهریاری برقرار و بر دوام
سال خرم، فال نيكو، مال وافر، حال خوش
اصل ثابت، نسل باقي، تخت عالي، بخت رام
سال نو مبارک باد.

زنده رود، لطفا زنده شو!

اکتبر 14, 2009

ای «آب» !
باز آی که خطه ی سپاهان
و آن چشم و چراغ ملک ایران
اندر قدم تو جان فشاند
بر دیده ی روشنت نشاند
از هجر تو سخت بی قرار است
در را تو چشم انتظار است
باز آی که آرزوی مایی
ای «آب» تو آبروی مایی
شعر از: شادروان بهشتی نژاد، متخلص به «دریا»
——————————–
زنده رود، آلان خیلی وقت هست که مرده است.
کاش میتونستم زنده اش کنم .. کاش! 🙄
کاش زنده اش کنند!
زاینده‌رود اصفهان که روزگاری میزبان آب‌های زلال سرچشمه گرفته از زردکوه بختیاری بود، این روزها به محل چرای چهارپایان تبدیل شده است.
زاینده‌رود اصفهان که روزگاری میزبان آب‌های زلال سرچشمه گرفته از زردکوه بختیاری بود، این روزها به محل چرای چهارپایان تبدیل شده است.
زاینده‌رود اصفهان که روزگاری میزبان آب‌های زلال سرچشمه گرفته از زردکوه بختیاری بود، این روزها به محل چرای چهارپایان تبدیل شده است. 😦 😥
لینک خبر

پیشینه خالی بندی!!

اکتبر 14, 2009

پیشینه خالی بندی!
امروز در سایت تبیان مطلب جالبی درباره پیشینه کلمه «خالی بندی» که این روز ها بین مردم به خصوص جوان ها بسیار رواج پیدا کرده است، دیدم. گفتم بگذارم اینجا چون خواندنش خالی از لطف نیست. 😉
این روزها عبارت خالی بندی به معنی دروغ گفتن رایج شده است اما پیشینه این واژه به دهها سال پیش یعنی زمان سلطنت رضا شاه بر می گردد! نقل می کنند که در زمان رضاشاه به دلیل کمبود اسلحه، بعضی از پاسبانهایی که گشت می دادند فقط غلاف خالی اسلحه یعنی همان جلدی که اسلحه در آن قرار می گیرد را روی کمرشان می بستند و در واقع اسلحه ای در کار نبود. دزدها و شبگردها وقتی متوجه این قضیه شدند برای اینكه همدیگر را مطلع كنند به هم می گفتند که طرف «خالی بسته» و منظورشان این بود که فلان پاسبان اسلحه ندارد و غلاف خالی اسلحه را دور کمرش بسته به این معنی كه در واقع برای ترساندن ما بلوف می زند که اسلحه دارد و روی همین اصل بود که واژه خالی بندی رواج پیدا کرد. ولی این واژه هیچ ارتباطی به دروغگویی و لاف زدن به صراحت زمان حاضر نداشت. حالا چرا در این چند دهه ی اخیر این واژه متداول شده و همچنان هم رو به تزاید (زیاد شدن) است مشخص نیست.

اصفهان بدون زاینده رود…

سپتامبر 1, 2009

سی و سه پل، خشک و بی آب
این روزها از هر اصفهانی بپرسید از زاینده رود چه خبر، احتمالا با آهی جانسوز می‌گوید: زاینده رود دیگر زنده نیست! 😦 😥
این خشک ‌سالی آثار روحی و روانی زیادی بر روی همه مردم شهر اصفهان گذاشته است.
اصفهان بدون زاینده رود هیچ لطفی ندارد، کلا عباهت اصفهان به رودش است و ما اصفهانی ها کلی به آن افتخار میکنیم و می بالیم. من خودم از این اتفاق بسیار ناراحت شدم. 😦
اصفهان بدون جریان زنده‌رود، بخش مهمی از زیبایی‌اش را از‌دست داده است و شب‌هایش بدون صدای این رود چیزی كم دارد.
درست است که اصفهان عالی قاپو، منارجنبان، چند تا مسجد و … را دارد ولی هیچ کدام مثل سی و سه پل نمی شود. 😛
برخی از مردم این این بی‌آبی را نشانی از ناشکری می‌دانند، امیدوارم خداوند همه ما را مورد رحمت خودش قرار بدهد و از این بی آبی نجاتمان دهد.
زاینده رود كه از آن به عنوان رگ حیاتی و عامل اصلی سرسبزی و حاصلخیزی اصفهان نام می برند و پل های تاریخی «سی و سه پل»، «پل خواجو»، «پل شهرستان»، «پل مارنان»، «پل فلزی »و «پل جویی » و … بر روی آن بنا شده است، از دامنه های زردكوه بختیاری حد فاصل بین اصفهان و لرستان سرچشمه گرفته و از غرب به شرق جریان دارد.
این رودخانه پیش از این به نام‌های زاینده‌رود، زنده‌رود، زند‌رود، زرین‌رود، زرینه‌رود، زن‌رود و زندک رود نامیده می‌شده است. نام هایی که نشان از زندگی دارد.
به زاینده رود نیز شهرت دارد چرا که آب آن در طول مسیر افزون می‌شده است. برخی نیز این رود را نماد زندگی می‌دانستند و نام زنده‌رود بر آن نهاده‌اند.
سی و سه پل که بر روی زاینده رود واقع است قدمتی 400 ساله دارد اما این روزها خشکه خشک است و فرصت مناسبی برای فوتبال بچه‌ها شده است.
یادم هست پیش از این هم، در دو یا سه سال پیش حدودا یک ماه آب خشک شده بود و همه در کف رودخانه‌ها قدم می‌زدند، مثل الان.
این خشک شدن باعث شد پرندگانی که به زاینده رود می آمدند کم شوند.
باغ‌های اطراف زاینده رود خشک شدند.
ایام تابستان همیشه اکثر مسافران به خاطر زاینده رود به اصفهان می‌آیند ولی از آن موقع که زاینده رود خشک شده است اصلا دلشان نمی‌آید به اصفهان بیایند.
آنهایی كه دوران پرآبی زاینده‌رود اصفهان در ذهنشان است، این روزها چندان تمایلی ندارند كه به اصفهان بروند و از بالای سی‌و‌سه پل به بستر خشک این رود بنگرند.
متاسفانه قسمت عمده ای از آب زاینده‌رود صرف خنک کردن دو مجتمع عظیم صنعتی (به نظر من بزرگترین آلاینده‌های شهر اصفهان) یعنی مجتمع فولاد مبارکه و ذوب آهن اصفهان می شود.
خوشبختانه استاندار اصفهان (سیدمرتضی بختیاری ) گفته است: اواسط مهرماه امسال آب در زاینده‌رود برای كشت پاییزه كشاورزان جاری خواهد شد.
رئیس شورای اسلامی شهر اصفهان (عباس حاج رسولی‌ها) گفته است:‌
همزمان با ورود آب به رودخانه، جشنی باشكوه برگزار خواهیم كرد تا علاوه بر نشان دادن علاقمندی مردم نسبت به حیات این رودخانه و علاقه به این سرزمین، مسوولان و دولتمردان ما نیز از دلبستگی و وابستگی حیات مردم به این رودخانه بیش از گذشته آگاه شوند.
——————————–
حافظ شیرازی، شاعر زیباپرست و ستایشگر، در وصف زاینده رود و محله باغ كاران چنین سروده است:
روز وصــل دوستـداران یاد بــاد
یاد باد آن روزگـاران یاد بــاد
كامم از تلخــی غم چون زهر گشت
بانگ نوش شاد خواران یاد باد
گرچه صد رود است از چشمم روان
زنــده رود و باغ كاران یاد بـاد
——————————–
گوش کردن به تصنیف به اصفهان رو با صدای استاد تاج اصفهانی در کنار زاینده رود و سی و سه پل پر آب و زنده صفایی وصف ناپذیر دارد. ان شا الله دوباره زاینده رود و سی و سه پل پر از آب می شوند و ما دل خوش! 😆
(دانلود تصنیف به اصفهان روبا صدای استاد تاج اصفهانی)
——————————–
با دوستم سید از کنار سی و سه پل رد می شدیم که چند تا عکس از سی و سه پل خشکیده و بی آب گرفتم، از اینجا ببینید.

آنکس که بداند و نداند …

مه 17, 2009

همه شما دوستان حتما این شعر را شندیده اید یا در جایی خوانده اید:
آنکس که بداند و بداند که بداند
اسب خرد از گنبد گردون بجهاند

آنکس که بداند و نداند که بداند
بیدار کنیدش که بسی خفته نماند

آنکس که نداند و بداند که نداند
لنگان خرک خویش به منزل برساند

آنکس که نداند و نداند که نداند
در جهل مرکب ابدالدهر بماند
(ابن یمین)

اما در دنیای امروز و در اطراف ما در بیشتر اوقات وضع جور دیگری است:
آنکس که بداند و بداند که بداند
باید برود غاز به کنجی بچراند

آنکس که بداند و نداند که بداند
بهتر برود خویش به گوری بتپاند

آنکس که نداند و بداند که نداند
با پارتی و پول خر خویش براند

آنکس که نداند و نداند که نداند
بر پست ریاست ابدالدهر بماند
(این مطلب نقل قولی از وبلاگ های دیگر است، کافی است مصرع اول این شعر را در گوگل جستجو کنید تا وبلاگ ها و سایت های زیادی که این شعر را نوشته اند، بیابید.)

خاطره ای ماندگار از پنچر شدن!

نوامبر 11, 2008

امروز هوا به شدت سرد و بارونی بود و بیرون چند تا کار داشتم از اون طرف باید می رفتم دانشگاه، پس ماشین را آتش کردم و رفتم کارهایم را انجام دادم و رفتم دانشگاه، تا رسیدم به پارکینگ نسبتا پر بود و اگر می خواستم جا پیدا کنم طول می کشید، بنابراین ماشین را بیرون از پارکینگ گذاشتم، البته خیلی ماشین دیگر هم همان جا پارک کرده بودند، خلاصه از ساعت 10 صبح تا 5 بعد از ظهر چند کلاس داشتم، ساعت پنج خسته و کوفته به طرف ماشین آمدم که چشمتان روز بد نبیند…
بروبچ با مرام حراست باد حدود سی تا از ماشین ها را کشیده بودند. گفتیم چرا؟ گفتند چون باید حتما در پارکینگ پارک می کردید؟ انجا پارک ممنوع است و… واقعا از این کارشان ناراحت شدم ولی دیگر چه باید می کردیم؟ خوشبختانه تایر زاپاس داشتم و زود عوض کردم و آمدم…به هر حال این کار در این سرما و باران اذیت بود و در کل درست نبود.
بار دیگر در دل گفتم: اللهم عجل لولیک الفرج.

ای قوم به حج رفته کجایید کجایید؟

نوامبر 5, 2008

امروز یکی از دوستانم سخنانی از یک روحانی (حاج آقا دانشمند) از تلفن همراه اش برایم پخش کرد که حرف هایش بسی جای تأمل داشت. می گفت واقعا چه ضرورتی دارد یک نفر 7، 8 بار به مکه برود؟ چرا خیلی ها فکر می کنند با این کار خدا بیشتر دوستشان دارد؟ چرا اگر پول زیاد دارند در امر خیر برای جوانان محتاج خرج نمی کنند؟ ❓ 😮 و کلی حرف دیگر… به قول مولوی که می فرماید:
ای قوم به حج رفته کجایید کجایید؟
معشوق همین جاست بیایید بیایید
معشوق تو همسایه دیوار به دیوار
در بادیه سرگشته شما در چه هوایید؟
گر صورت بیصورت معشوق ببینید
هم خواجه و هم بنده و هم قبله شمایید
گر قصد شما دیدن آن کعبه جانست
اول رخ آیینه به صیقل بزدایید…
(جلال الدین محمد بلخی مشهور به مولوی)

حجاب، بهشت، زور!!!

مه 3, 2007

دوباره سال چرخید و بهار و تابستانِ گرم را با خودش آورد…
دوباره بحث داغ هر سال یعنی حجاب در بین همه مردم به خصوص دنیای مجازی و وبلاگ ها رونق پیدا کرده است.
من اصلا از سیاست و سیاستمداری و قدرت طلبی و نوشتن راجع به این چیز ها خوشم نمی آید و اگر کل وبلاگم را که در این چند سال نوشته ام، بگردید شاید به اندازه انگشتان یک دستتان هم از مطالب سیاسی پیدا نکنید. شاید بعضی ها بگویند نسبت به سیاست و مملکت خودم بی خیال ام و …
در جواب باید بگویم وقتی سیاست بی پدر و مادر است و من هم در سیاست تخصص ندارم چرا الکی حرف بزنم و ادعاهای نا به جا بکنم؟
ولی با این حال دوست دارم من هم از حجاب بگویم، هر چند با سیاست ربطی ندارد و یک امر کاملا شخصی است.
این حرف هایی که می گویم کاملا نظر شخصی خودم است، و شاید بعد ها با مرور زمان این نظر هایم را نفی کنم. به صحبت های دیگران مثلا فلان رئیس جمهور و فلان کس و فلان… هیچ کاری ندارم، آنچه نظر خودم هست را می گویم و البته این را هم بگویم به حرف های دیگران نیز احترام می گذارم ولی شاید خیلی از آن ها را قبول نکنم.
از این جا باید شروع کرد که اصلا حجاب چیست؟
حجاب یعنی محافظ، پوشش، پرده، مانع و سدی در برابر چیزی؛ به طور خلاصه حجاب یعنی پرده عصمت بر گوهر عفت کشیدن.
حجاب یک احساس است، یک حس درونی، یک جوشش است .شاید بتوان گفت حجاب یک قدرت برای انسان است.
حالا کسانی که می گویند حجاب چیز اضافی است یعنی خودشان را از یک چیز بی ارزش هم کمتر می دانند و خودشان را به راحتی و رایگان در اختیار دیگران قرار می دهند.
خودتان را نگاه کنید، هر وقت چیز با ارزش و گرانبهایی دارید در جایی پنهان می کنید و یا هزاران پوشش بر آن می گذارید تا به راحتی در دسترس دیگران قرار نگیرد؛ مگر زن با ارزش نیست؟ مگر مرد با ارزش نیست؟ پس چرا راحت خود را به صورت کالا در بیاوریم و در اختیار دیگران بگذاریم؟
همه شما می دانید گوهر در صدف حفاظت می شود…این خودش همه حرف است؛ نیازی به توضیح ندارد.
جدیدا که چه عرض کنم، از دیر باز به کسانی که می گفتند حجاب خوب است به چشم یک امل نگاه می کردند و متاسفانه هنوز هم همین گونه است، ولی بگذار بگویند… این همه گفتند مگر چه شد؟
می گویند حجاب مانع پیشرفت جامعه است!
اگر واقع بینانه نگاه کنیم می بینیم مسایلی مانند حجاب مانع از پیشرفت نشده اند بلکه جنبه نداشتن حجاب موجب این موج منفی شده است.
در کشور ما بعضی ها آن چنان خودشان را محجبه نشان می دهند که مایه تمسخر و مضحک دیگران می شوند اما بعضی دیگر آن چنان بد حجابی را در خود ایجاد کرده اند که واقعا از عرف و جامعه بیرون رفته اند.
جامعه ما پر از عقده شده است، که همین عقده هاست که ما را به تباهی می کشانند، چه لزومی دارد یک دختر یا یک پسر با شکل و قیافه فجیعی وارد کوچه و خیابان شود؟
درست است خداوند زن را زیبا آفریده است ولی نه برای دیگران، در جامعه ما بر عکس شده است، زن عوض اینکه خودش را در جلوی شوهرش زیبا کند و در جلوی شوهرش بهترین آرایش را انجام دهد، دوست دارد برای دیگران این کار را انجام دهد، باید اعتراف کنم که مرد ها نیز این گونه اند…
ای کاش معنای حقیقی آزادی را در بد حجابی و دیگر چیزها نمی دیدیم؛
ای کاش اولین چیزی را که در خانواده یاد می گرفتیم آزادی و رعایت حقوق دیگران بود؛
ای کاش احترام به دیگران را رعایت می کردیم.
در وبلاگ ها نوشته های زیادی در مورد حجاب خواندم،
متاسفانه خیلی ها که ادعا می کردند هزاران برابر وزن بدنشان کتاب خوانده اند حرف هایی را زده بودند که بسیار ناراحت کننده بود و در آخر هم به قول خودشان به این نیتجه رسیده اند که حجاب چیز خوبی نیست و خلاصه اینکه تا می توانسته اند از حجاب بد گفته اند…
اصلا شما همین بیماری ایدز را در نظر بگیرید…
الان دیگر همه دولتمردان به این نتیجه رسیده اند که این بیماری روزانه جان هزاران هزار نفر را می گیرد و هیچ راهی برای درمان آن پیدا نکرده اند، فقط گاهی دارویی می سازند که تا حدی از پیشرفت این بیماری جلوگیری می کند، حالا دیگر به این نتیجه رسیده اند که باید دست به دامان دین شوند و از دین کمک بگیرند.
(more…)

تلفن همراه می تواند درباره شما بگوید!

آوریل 6, 2007

داشتم در سایت های خبری گشت می زدم که به خبر زیر درباره شرکت های تولید کننده تلفن همراه برخورد کردم.
مطلب جالبی در مورد، رابطه شخصیت و نوع گوشی نوشته بود؛ گفتم بگذارم اینجا تا شما هم با دوستداران انواع گوشی ها آشنا شوید.
بر اساس تحقیقات جدیدی که توسط Panorama Mobile Customer Monitor انجام شده و نتیجه آن توسط Nielsen Media Research منشتر شده است، انتخاب شما در رابطه با تلفن همراهتان می تواند معرف شخصیت شما و نوع زندگی شما باشد. یافته های موسسه تحقیقاتی پاناراما مشخص کرده است که سیطره نوکیا در بازار گوشی تلفن همراه در استرالیا از جانب تعدادی از رقیبان، در معرض خطر قرار دارد.
موفق ترین این رقبا، موتورولا بود که میزان سهم عائدی از بازار را از میزان 8.4 درصد که در پایان دسامبر سال 2005 به ثبت رسیده بود به میزان 12.2 درصد در پایان دسامبر سال 2006 میلادی ارتقا داده بود.
سونی اریکسون و سامسونگ از دیگر رقبایی بودند که به سرعت بر میزان سهم خود از بازار افزودند به طوری که هر یک به ترتیب به میزان 2.4 درصد و 1.7 درصد میزان سهام خود را افزایش دادند.
هر چند که این میزان افزایش سهام از سوی رقبا، سیطره نوکیا بر بازار گوشی تلفن همراه را متزلزل نکرد ولی با این حال باعث شد تا کمپانی نوکیا در سال گذشته به میزان 7.7 درصد برای دومین سال متمادی با کاهش درآمد روبرو شود.
تحقیقات مذکور به نتایج زیر در خصوص 5 تولید کننده برتر گوشی تلفن همراه دست یافته است :
نوکیا: انتخاب خانواده ها و مدیران میانسال.
موتورولا: انتخاب علاقه مندان به مد و مورد علاقه زیر 24 ساله ها.
سونی اریکسون: انتخاب مردان جوان بلند پروازی که قصد دارند به موفقیت دست یابند.
ال جی: مورد علاقه مادران.
سامسونگ: برای خانم های جوانی که به کار خود اهمیت می دهند.

روسپیان، فرشته های لعنت شده!

مارس 3, 2007

آهای!
مردم دنیا
بدانید
فاحشگان شهر ما
از همه زنان پاکدامن شما عفیف ترند
فاحشگان شهر ما
مادرانی مهربانند
که هر شب
فرزندانشان را در آغوش می گیرند و می بوسند
فرزندانشان می دانند کبودی های تن مادرشان
از کجاست
اما نمی پرسند
می دانند اگر مادرشان نبود
هر شب
باید گرسنه به خواب می رفتند
آنها مادرشان را دوست دارند
مادر آنها
بهترین مادر دنیاست
آهای!
مردم دنیا
بدانید
فاحشگان شهر ما
از همه زنان پاکدامن شما عفیف ترند…
—————–
این شعر را در این وبلاگ پیدا کردم، خیلی زیبا بود، چون نام شاعر در زیر آن نبود، شک کردم شاید این شعر از این وبلاگ نویس نباشد؛ چند نفری نیز بدون رعایت حق کپی رایت این شعر را در وبلاگشان نوشته بودند، بنابر این کل اینترنت را زیر و رو کردم و دیدم نه شعر از آن همین وبلاگ نویس است…
واقعا وقتی دیدم این وبلاگ از سال 2005 تا کنون به روز نشده است، دلم گرفت، چرا که زیبا و دل نشین می نوشته است.
اين وبلاگ نویس در آخرین پست خود به وبلاگ نویسان چنین سفارش کرده است:
در نوشته هایتان دوستی و محبت و عشق را یادآوری کنید، از دعواهای بلاگی بپرهیزید و …

یک نوشته ناراحت کننده!

فوریه 24, 2007

مدتی پیش یک نفر برام ایمیلی با مضمون زیر نوشته بود، نمی دونم کی بود و اصلا من را از کجا می شناسد…
خلاصه ایمیل جالب و قشنگ و دردناکی بود… جملاتی در آن نوشته بود که برای مدتی من را به فکر فرو برد…
و چرا باید جوونای مملکت ما این طور افسرده شوند؟ ( به قول بچه ها اگه لالایی بلدی چرا خودت…)
واقعا نمی دانم چه بگویم…امیدوارم شب عیدیه دل همه آدم های دنیا خوش باشه و هیچ گرفتاری و غمی نباشه و همه در سلامتی و خوشی به سر ببرن، هر چند می دونم زندگی همین است، نامرد و سخت و باید تحملش کرد…
کسی به من گفت: آدم ها هیچ وقت در دل همدیگر نیستند و گر نه می دیدند که در این دنیا هیچ کس به طور مطلق دلش خوش نیست، هر کس به طریقی گرفتار است.
به هر حال شما هم این ایمیل را بخوانید و جواب بدهید…
—————————-
سلامم را پذیرا باش که ناتوان از پیدا کردن واژه ای به این وسعتم.
نمیدونم از چی بگم از کجا شروع کنم، درد دلم زیاده اون قدر زیاد که دیگه تحملش برام سخته به همین خاطر تصمیم گرفتم خودمو خلاص کنم اما ترسیدم نه از مرگ بلکه از خدای خودم حالا هم یه تصمیم جدید گرفتم میخوام برم خارج، خیلی آروم و پنهونی، به کجا نمیدونم؟ فقط میدونم میخوام برم شایدم میخوام فرار کنم از این همه نامردمی و نامردی و شاید هم ازخودم چرا که نمیتونم مثل بقیه مردم باشم بی تفاوت و بی احساس.
اگه برم خارج حداقل دلم خوشه که چون توی کشور خودم نیستم کسی به دردم گوش نمیده و واسه زخمام پی مرهم نمی گرده، اون موقع از واژه غربت بدم نمی یاد، یه دلیلشم شاید اینه که خیلی شنیدم اون جا آدم دل سنگ میشه پس مثل من از هر زشتی دلگیر نمیشه.
*از دیدن یه بچه شش ساله که توی این هوای سرد واسه فروختن آدامساش بهت التماس میکنه و تو تنها کاری که میتونی بکنی اینه که ازش یه بسته آدامس بخری.
*از دیدن یه جوون بیست ساله که با حرص هر چه تمام تر به سیگار پک می زنه.
*از درد دل پدر پپری که تنها پسرش اونو برده آسایشگاه سالمندان واسه اینکه زنش وقتی مهمونی میده آبروش جلو دوستاش نره و پدر فقط و فقط واسه خوشبختی اون دو تا دعا میکنه.
*از آه و ناله دختری که فقط سهمش از دختر بودن اسمش و موهای بلندشه و مجبور مثل یه مرد کارکنه تا برادرش گرسنه نمونه و خودش تمام آرزوهاشو به گور ببره…
و …
آره به خاطر اینا و خیلی چیزهای دیگه میرم اما به کسی نگفتم چون از راه قانونی نمیخوام برم یعنی نمی تونم که برم دلم میخواست قبل رفتن به یکی بگم که اون نفر هم شما شدید به هر حال از اینکه دوباره وقت شما را گرفتم معذرت میخوام و ازتون به خاطر اینکه به صدای یه غریبه گوش دادید بارها و بارها تشکر میکنم امیدوارم هیچ گاه به سرنوشت من دچار نشید.
کاش میتوانستم بغضم را برایتان بنویسم، کاش دلم دو دروازه داشت که از یکی غمها می آمدن و از دیگری میرفتند.
اوه واقعا معذرت میخوام خداحافظی طولانی شد خداحافظ.
از طرف دلخسته ترین غریت دیروز!

چگونه بازدید کنندگان وبلاگ خود را افزایش دهیم؟

فوریه 9, 2007

خب برای این کار راههای گوناگونی وجود دارد ولی بهترین این راه ها که الان بسیاری از بلاگر ها انجام می دهند را برایتان توضیح می دهم.
چند پست درباره فیل تر و فیل ترینگ و سایتهایی که فیل تر شده اند بنویسید.
چند سایت فیل تر شکن معرفی کنید.
چند آهنگ و موزیک از خواننده های جوون پسند برای دانلود بگذارید.
پشت سر این و آن چند مطلب تند بنویسید، فحاشی کنید و بد و بی راه بگویید.
پول بدهید تا سایت و یا وبلاگ شما را در موتور های جستجو ثبت کنند تا هر وقت کسی کلمه ای سرچ می کند، وبلاگ شما اول از همه نشان داده شود.
من هیچ یک از این کار ها را دوست ندارم… و هرگز این کارها را انجام نخواهم داد.
البته راههای مثبت و خوبی نیز برای بالا بردن بازدیدکندگان وبلاگ وجود دارد، مثلا رقابت این دو(+ و +) وبلاگ که هر دو از پزشکان جدید (البته پزشک هم پزشکان قدیم) هستند بسیار دیدنی است.
همانطور که برای یکی از دوستانم گفتم، این وبلاگ از اسمش معلوم است درباره چه چیز هایی می نویسد و کارش چیست.
اینجا محلی است برای نوشتن خاطرات و روزنوشت های خودم، پس فکر نکنم خاطرات و روزنوشت های من به درد کسی بخورد که زیاد ترافیک داشته باشد….
در ضمن این روزها دنیای وبلاگستان به دنیایی پر از جنگ و خشونت تبدیل شده است….
دنیای مجازی وبلاگستان بدتر از دنیای واقعی شده است… همه اش چشم و هم چشمی….
طرف می رود دامین می خرد، فردا می بینید رقیبش فورا همین کار را کرده است….
فکر کنم این وردپرس دات کام نیز، همین چند وقت فیلتر بشود… چون مطالبش خیلی ناجور شده است.
عجب اوضاعی شده است در این دنیای مجازی…عجب آشفته بازاری ست… مگه نه!