Archive for the ‘ادبی و فرهنگی’ Category

بگذار منتظر بمانند!

آوریل 10, 2013

می دانی؟ …
یک وقت هایی باید
روی یک تکه کاغذ بنویسی
تعطیل است!   🙄

و بچسبانی پشت شیشه ی افکارت …
باید به خودت استراحت بدهی
دراز بکشی
دست هایت را زیر سرت بگذاری
به آسمان خیره شوی
و بی خیال ســوت بزنی

در دلت بخندی به تمام افکاری که
پشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اند
آن وقت با خودت بگویـی:
بگذار منتظر بمانند!  😆  😆

«حسین پناهی»

Advertisements

تولد گلها مبارک باد!

مارس 20, 2010

عید نوروز سال 1389 مبارک باد.
تیک تیک عقربه ها، ساعت 21 و 2 دقیقه و 13 ثانیه شنبه 29 اسفند را طی کرد و سال 1389 هجری شمسی را آغاز کرد. بهتر است از همین حالا شروع کنیم، ثانیه ها در گذر اند. به چشم بر هم زدنی ایام روزگار می گذرند؛ ای کاش روز شمار زندگی هایمان پراز خیر و برکت باشد.

سال 1389 سال پلنگ مبارک باد.
این بار می خواهم هفت سین عید را با یاد تو بچینم 😉
سبزه را با یاد روی سبزه و زیبایت
سمنو به یاد شیرینی لبخندت
سایه دانه به رنگ چشم هایت
سنبل به یاد بوی خوشت
سرکه با یاد ترشی مهربانیت
سیب با یاد تردی و سرخی گونه هایت
سکه با یاد درخشش قلبت
سیر با یاد تندی کلامت
ماهی به یاد وجودت
بی تو، بوی عید را نمی شنوم… از بس که بوی تو را در سر دارم… 😎 😳 🙄
با همه خوبی ها و بدی هایت… دوستت دارم.

فرا رسیدن سال نو را به همه شما تبریک می گویم و سال نو خوبی را برای شما همراه با سلامتی، شادکامی، حرکت و موفقیت آرزو می کنم.
امیدوارم که با بهره گیری مناسب از ایام نوروز در ادامه راه زندگی استوار و پایدار باشیم.
————————–
سال و مال و فال و حال و اصل و نسل و بخت و تخت
بادت اندر شهریاری برقرار و بر دوام
سال خرم، فال نيكو، مال وافر، حال خوش
اصل ثابت، نسل باقي، تخت عالي، بخت رام
سال نو مبارک باد.

زاینده رود زنده می‌شود و اصفهان دوباره اصفهان می‌شود!

نوامبر 8, 2009

باز زاینده رود زنده می‌شود و اصفهان دوباره اصفهان می‌شود! 😉 🙂 😀
باز زاینده رود زنده می‌شود و اصفهان دوباره اصفهان می‌شود!
ای “آب” !
باز آی که خطه ی سپاهان
و آن چشم و چراغ ملک ایران
اندر قدم تو جان فشاند
بر دیده ی روشنت نشاند
از هجر تو سخت بی قرار است
در را تو چشم انتظار است
باز آی که آرزوی مایی
ای “آب” تو آبروی مایی
شعر از: شادروان بهشتی نژاد، متخلص به “دریا”
————————-
شاید زنده رود 24 روز بیشتر زنده نباشد چرا که این خبر هشتاد درصد از خوشحالیم را گرفت چون به مدت 24 روز آب برای کشت اراضي شرق اصفهان در بستر رودخانه جاری شده است! 😦 😥

زنده رود، لطفا زنده شو!

اکتبر 14, 2009

ای «آب» !
باز آی که خطه ی سپاهان
و آن چشم و چراغ ملک ایران
اندر قدم تو جان فشاند
بر دیده ی روشنت نشاند
از هجر تو سخت بی قرار است
در را تو چشم انتظار است
باز آی که آرزوی مایی
ای «آب» تو آبروی مایی
شعر از: شادروان بهشتی نژاد، متخلص به «دریا»
——————————–
زنده رود، آلان خیلی وقت هست که مرده است.
کاش میتونستم زنده اش کنم .. کاش! 🙄
کاش زنده اش کنند!
زاینده‌رود اصفهان که روزگاری میزبان آب‌های زلال سرچشمه گرفته از زردکوه بختیاری بود، این روزها به محل چرای چهارپایان تبدیل شده است.
زاینده‌رود اصفهان که روزگاری میزبان آب‌های زلال سرچشمه گرفته از زردکوه بختیاری بود، این روزها به محل چرای چهارپایان تبدیل شده است.
زاینده‌رود اصفهان که روزگاری میزبان آب‌های زلال سرچشمه گرفته از زردکوه بختیاری بود، این روزها به محل چرای چهارپایان تبدیل شده است. 😦 😥
لینک خبر

پیشینه خالی بندی!!

اکتبر 14, 2009

پیشینه خالی بندی!
امروز در سایت تبیان مطلب جالبی درباره پیشینه کلمه «خالی بندی» که این روز ها بین مردم به خصوص جوان ها بسیار رواج پیدا کرده است، دیدم. گفتم بگذارم اینجا چون خواندنش خالی از لطف نیست. 😉
این روزها عبارت خالی بندی به معنی دروغ گفتن رایج شده است اما پیشینه این واژه به دهها سال پیش یعنی زمان سلطنت رضا شاه بر می گردد! نقل می کنند که در زمان رضاشاه به دلیل کمبود اسلحه، بعضی از پاسبانهایی که گشت می دادند فقط غلاف خالی اسلحه یعنی همان جلدی که اسلحه در آن قرار می گیرد را روی کمرشان می بستند و در واقع اسلحه ای در کار نبود. دزدها و شبگردها وقتی متوجه این قضیه شدند برای اینكه همدیگر را مطلع كنند به هم می گفتند که طرف «خالی بسته» و منظورشان این بود که فلان پاسبان اسلحه ندارد و غلاف خالی اسلحه را دور کمرش بسته به این معنی كه در واقع برای ترساندن ما بلوف می زند که اسلحه دارد و روی همین اصل بود که واژه خالی بندی رواج پیدا کرد. ولی این واژه هیچ ارتباطی به دروغگویی و لاف زدن به صراحت زمان حاضر نداشت. حالا چرا در این چند دهه ی اخیر این واژه متداول شده و همچنان هم رو به تزاید (زیاد شدن) است مشخص نیست.

اعتراف…

سپتامبر 28, 2009

من زندگی را دوست دارم ولی
از زندگی دوباره می ترسم!
دین را دوست دارم
ولی از کشیش ها می ترسم!
قانون را دوست دارم
ولی از پاسبانها می ترسم!
عشق را دوست دارم
ولی از زنها می ترسم!
کودکان را دوست دارم
ولی ز آئینه می ترسم!
سلام رادوست دارم
ولی از زبانم می ترسم!
من می ترسم
پس هستم
اینچنین می گذرد روز و روزگارمن!
من روز را دوست دارم
ولی از روزگار می ترسم!
حسین پناهی

خاطرات مدرسه!

سپتامبر 22, 2009

باز آمد بوی ماه مدرسه...
یاد آن روز که بی غم بودیم ، بی خبر زا همه عالم بودیم
هم چو یک روح ولی در دو بدن ، دل تو بود یکی با دل من
تازه رو چون گل بستان بودیم ، هر دو اطفال دبستان بودیم
صحن جولانگه ما مدرسه بود ، مشکل آن روز فقط هندسه بود
جز ز تنبیه معلم سر درس ، کی مرا بود ز کس وحشت و ترس
کی تو را بود غم و غصه به دل ، یا به جز درس ریاضی مشکل
یاد داری ز دبیر انشاء ، خواستی معنی نومیدی را
گفت امروز نخواهی فهمید ، گویم این را به تو وقتش چو رسید
الغرض جور فراوان بردیم ، تا که آن راه به پایان بردیم
پس شباب آمد و آن بی خبری ، عمر در بی خبری شد سپری
همچو بلبل همه در نغمه و ساز ، گرد گلهای چمن در پرواز
تا که امروز پس از چندین سال ، تا مگر دور کنم جان زملال
تا ز نو تازه شود عهد قدیم ، سوی تو بال گشودم چو نسیم
تا کنم با تو ز نو راز و نیاز ، صبح دم سوی تو کردم پرواز
گفتم ار لب به سخن بگشاییم ، رنگ اندوه ز دل بزداییم
لیک افسوس چه دیداری بود ، لحظه سخت دل آزاری بود
ما دو تن چون دو گل پژمرده ، سیلی از باد خزانی خورده
ناگهان ساکت و خاموش شدیم ، از می خاطره مدهوش شدیم
در زبان قوت گفتار نبود ، دیده را طاقت دیدار نبود
آن چه دیدیم در ایام شباب ، مگر امروز ببینیم به خواب
این زمان غیر گرفتاری نیست ، فرصت یاری و غمخواری نیست
چو غریقی که به ساحل نرسد ، غیر مشکل پی مشکل نرسد
کاش از لطف خدا بار دگر ، می سپردیم ره رفته به سر
کاش ایام خوش مدرسه بود ، مشکل ای کاش فقط هندسه بود
عاقبت معنی نومیدی را ، اوستادی دگر آموخت به ما
«مهدی سهیلی»

حال همهء ما خوب است!

اوت 31, 2009

حال همهء ما خوب است 😐
ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور،
که مردم به آن شادمانی بی سبب می‌گویند
با این همه عمری اگر باقی بود
طوری از کنار زندگی می‌گذرم
که نه زانوی آهوی بی‌جفت بلرزد و
نه این دل ناماندگار بی‌درمان!
تا یادم نرفته است بنویسم!
حوالی خواب‌های ما سال پر بارانی بود
می‌دانم همیشه حیاط آن‌جا پر از هوای تازه بازنیامدن است
اما تو لااقل، حتی هر وهله، گاهی، هر از گاهی
ببین انعکاس تبسم رؤیا
شبیه شمائل شقایق نیست!
راستی خبرت بدهم
خواب دیده‌ام خانه‌ای خریده ام
بی پرده، بی پنجره، بی در، بی دیوار
هی بخند! 😆
بی پرده بگویمت
چیزی نمانده است، من چهل ساله خواهم شد
فردا را به فال نیک خواهم گرفت
دارد همین لحظه
یک فوج کبوتر سپید
از فراز کوچهء ما می‌گذرد
باد بوی نام‌های کسان من می‌دهد
یادت می‌آید رفته بودی
خبر از آرامش آسمان بیاوری؟!
نه! ری‌را جان!
نامه‌ام باید کوتاه باشد
ساده باشد
بی حرفی از ابهام و آینه،
از نو برایت می‌نویسم
حال همه ما خوب است
اما تو باور مکن! 🙄
—————————
صدای خسرو شکیبایی ، اشعار سید علی صالحی ، کاست نامه‌ها
از اینجا گوش دهید.

آرام جان من کو؟

اوت 5, 2008

ای مردمان بگویید، آرام جان من کو
راحت فزای هر کس، محنت رسان من کو
من مهربان ندارم، نامهربان من کو
نامش همی نیارم، بردن به پیش هر کس
گه گه به ناز گویم، سرو روان من کو
در بوستان شادی، هرکس به چیدن گل
آن گل که نشکنندش، در بوستان من کو
جانان من سفر کرد، با او برفت جانم
باز آمدن از ایشان، پیداست آن من کو
من مهربان ندارم، نامهربان من کو
(انوری ابیوردی)

می‌خواهم پیاده شوم!

ژوئن 18, 2008

«می خواستم زندگی کنم، راهم را بستند. ستایش کردم، گفتند خرافات است. عاشق شدم، گفتند دروغ است. گریستم، گفتند بهانه‌است. خندیدم، گفتند دیوانه‌است. دنیا را نگه دارید، می‌خواهم پیاده شوم!» 😦
(دفترهای سبز؛ مجموعه اشعار و نثرهای شاعرانه دکتر علی شریعتی)

بوی عیدی…

مارس 12, 2007

بوی عیدی...
بوی عیدی …
بوی عیدی بوی توت بوی کاغذرنگی
بوی تند ماهی‌ دودی وسط سفره‌ء نو
بوی یاس جانماز ترمه‌ی مادربزرگ

با اینا زمستونو سر می‌کنم
با اینا خستگی‌مو در می‌کنم

شادی شکستن قلک پول
وحشت کم شدن سکه‌ء عیدی از شمردن زیاد
بوی اسکناس تا نخورده‌ء لای کتاب

با اینا زمستونو سر می‌کنم
با اینا خستگی مو در می‌کنم

فکر قاشق زدن یه دختر چادرسیا
شوق یک خیز بلند از روی بته‌های نور
برق کفش جفت‌شده تو گنجه‌ها

با اینا زمستونو سر می‌کنم
با اینا خستگی‌مو در می‌کنم

عشق یک ستاره ساختن با دولک
ترس ناتموم گذاشتن جریمه‌های عید مدرسه
بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب

با اینا زمستونو سر می‌کنم
با اینا خستگی‌مو در می‌کنم

بوی باغچه بوی حوض عطر خوب نذری
شب جمعه پی فانوس توی کوچه گم شدن
توی جوی لاجوردی هوس یه آب‌تنی

با اینا زمستونو سر می‌کنم
با اینا خستگی‌مو در می‌کنم
———————
شهیار قنبری لندن 1976 ،1355
آهنگساز : اسفندیار منفردزاده
خواننده : فرهاد
این آهنگ زیبا را می توانید از اینجا دانلود کنید و گوش دهید؛ از اینجا هم می توانید فقط گوش دهید.
فایل فلش این آهنگ را نیز در اینجا می توانید ببینید.
اگر لینک دانلود بالا کار نداد، آهنگ را از اینجا دانلود کنید.
———————-
این ها نیز سایت های مرتبط با نوروز هستند که به معرفی نوروز و فرهنگ ایرانیان پرداخته اند.
http://www.norooz.ca
http://www.nowruz.ir
http://www.nourooz.com
http://www.norooz86.com
در این سایت هم یک آتش برای چهارشنبه سوری روشن کنید و حسابی آتش بازی کنید و تا سال آینده این آتش را روشن نگاه دارید!
با ورود به این آدرس یا این آدرس یک سفره هفت سین به سلیقه خودتون بچینید.

دو ترانه زیبا به بهانه یک شاعر

فوریه 22, 2007

محمد علی بهمنی از شاعران استان هرمزگان به عنوان شاعر برگزیده شعر فجر سال 1385 برگزیده شد.
به‌ گزارش اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی هرمزگان این شاعر هرمزگان در نخستین دوره این جشنواره در بخش شعر کلاسیک، از بین یک هزار شاعر شرکت ‌کننده از استان‌های مختلف کشور به عنوان نفر برتر برگزیده معرفی شد.
طی مراسمی که با حضور وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی و نمایندگان هفت کشور هلند، فرانسه، تاجیکستان، ازبکستان، افغانستان، پاکستان و ارمنستان در تالار وحدت برگزار شد، این شاعر مورد تقدیر قرار گرفت.
بسیاری از ترانه‌های محمدعلی بهمنی توسط خوانندگان کشور خوانده شده است که از آن جمله می‌توان به ترانه «هوای حوا» با صدای زنده‌ یاد ناصر عبداللهی و ترانه «دهاتی» با صدای شادمهر عقیلی اشاره کرد.
کتاب «گاهی دلم برای خودم تنگ می‌شود» از جمله آثار این شاعر است.
به بهانه برگزیده شدن آقای بهمنی دو تا شعر قشنگ که آقای بهمنی سروده اند و خوانندگان خوبی چون زنده یاد مرحوم ناصر عبداللهی و شادمهر عقیلی به زیبایی هرچه تماتم تر خوانده اند را اینجا گذاشتم…
برای شنیدن این آهنگ ها فقط کافی است به خودتان زحمت بدهید و در گوگل سرچ کوچکی انجام دهید.
من اگر لینکی برای دانلود بگذارم بعد از مدتی امکان دانلود آن از بین می رود چون سرویس هایی که هستند بعد از مدتی فایل ها را از سرورشان حذف می کنند.
اگر هم بخواهم در گوگل پیجیز بگذارم پهنای باند تمام می شود، پس در همین ایران سانگ گوش بدهید البته نمی شود دانلود کرد، فقط می توانید گوش بدهید؛ البته راه هایی هم برای دانلود هست.
گوش دادن به آهنگ هوای هوا
گوش دادن به آهنگ دهاتی

دانشمندی که شاعر شد!

فوریه 16, 2007

آرامگاه عمر خیّام نیشابوری
حکیم عمر خیام نیشابوری مردی است که ایرانیان او را با رباعیاتش می شناسند. 18 ماه مه، روز بزرگداشت «عمر خيام» نيشابوری است.هر چند روز ملي بزرگداشت حکيم عمر خيام، در روز 27 ارديبهشت ماه است، ولی من امروز رباعیاتی از این فیلسوف و شاعر خواندم که دلم نیامد در مورد او ننویسم.
اروپاییان او را دانشمند می دانند.خیام کسی است که تقویم جلالی را تنظیم کرد. همان تقویمی که کنستانتین بر اساس آن تقویم مسیحیت را درست کرد. اما در ورای دانش والای خیام، عرفان از جنبه های اجتناب ناپذیر شخصیت این مرد است. اما همانطور که گفته اند:
آنکه را اسرار حق آموختند
مهر کردند ودهانش دوختند

او نیز به مانند بسیاری عرفای دیگر سعی کرد تا حقایق را برای دیگران بازگو کند و چون دیگران نفهمیدند تهمت کفر و ارتداد به او بستند.
قومی متفکرند اندر ره دين
قومی به گمان فتاده در راه يقين
میترسم از آن که بانگ آيد روزی
کای بيخبران راه نه آنست و نه اين

رباعیات خیام نیز به مانند کارهای علمی او به محض راهیابی به اروپا مورد توجه قرار گرفت به نحوی که جرالد شاعر انگلیسی حدود یکصد عدد از آنها را به انگلیسی برگردان نموده است.خیام از مظلومترین شاعران و دانشمندان ایران زمین است که باید گفت به هیچ وجه آنطور که شایسته است از او تجلیل نشده است. با هم یکی از رباعیات نابش را مرور می کنیم:
در کارگه کوزه گری رفتم دوش
دیدم دو هزار کوزه گویا و خموش
ناگه یکی کوزه برآورد خروش
کو کوزه گر کوزه خر کوزه فروش
از کوزه گری کوزه خریدم باری
آن کوزه سخن گفت ز هر اسراری
شاهی بودم که جام زرینم بود
اکنون شده ام کوزه هر خماری
در کارگه کوزه گری کردم رای
در پایه چرح دیدم استاد به پای
می کرد سبو کوزه را دسته وسر
از کله پادشاه واز دست گدا
این کوزه چو من عاشق زاری بوده است
در بند سر زلف نگاری بوده است
این دسته که بر گردن او می بینی
دستی است که بر گردن یاری بوده است
تا چند اسیر عقل هر روزه شویم
در دهر چه صد ساله چه یک روزه شویم
در ده قدح باده از پیش که ما
در کارگه کوزه گران کوزه شویم
——————-
منابع مفید:
1)در ویکی پدیا در مورد حکیم عمر خیام نیشابوری بیشتر بخوانید و بدانید.
2)در اینجا بعضی از شعر های حکیم عمر خیام نیشابوری که توسط خوانندگان اجرا شده است را گوش دهید.
3)این ها را نیز بخوانید. ( + و + )

آسمان پرمهر شب یلدا…

دسامبر 21, 2006

هندوانه یا هندونه شب یلدا
یلدا یکی از دو جشن بزرگ ایرانیان است که از زمان باستان تاکنون وجود داشته است و خواهد داشت…در آخرین روز فصل پاییز ، زمانی که انقلاب زمستانی رخ می دهد، خورشید به پایین‌ترین ارتفاع ممکن خود بر مسیر سالانه ظاهری‌اش به دور زمین یا روی دایره البروج می‌رسد و ساکنان نیمکره شمالی کوتاه‌ترین روز و بلندترین شب سال را سپری می‌کنند.
جشن یلدا که به معنی جشن میلاد خورشید است، با ریشه‌ها و پیوندهای عمیقی که با فرهنگ ایران و جهان دارد.
ماه دلداده مهر است و این هر دو سر بر کار خود دارند که زمان کار ماه شب است و مهر روزها بر می آید. ماه بر آن است که سحرگاه، راه بر مهر ببندد و با او در آمیزد، اما همیشه در خواب می ماند و روز فرا می رسد که ماه را در آن راهی نیست. سرانجام ماه تدبیری می اندیشد و ستاره ای را اجیر می کند، ستاره ای که اگر به آسمان نگاه کنی همیشه کنار ماه قرار دارد و عاقبت نیمه شبی ستاره، ماه را بیدار می کند و خبر نزدیک شدن خورشید را به او می دهد. ماه به استقبال مهر می رود و راز دل می گوید و دلبری می کند و مهر را از رفتن باز می دارد. در چنین زمانی است که خورشید و ماه کار خود را فراموش می کنند و عاشقی پیشه می کنند و مهر دیر بر می آید و این شب، «یلدا» نام می گیرد. از آن زمان هر سال مهر و ماه تنها یک شب به دیدار یکدیگر می رسند و هر سال را فقط یک شب بلند و سیاه وطولانی است که همانا شب یلداست.
یلدا در افسانه ها و اسطوره های ایرانی حدیث میلاد عشق است که هر سال در «خرم روز» مکرر می شود.
در زمان ابوریحان بیرونی به دی ماه، «خور ماه» (خورشید ماه) نیز می گفتند که نخستین روز آن خرم روز نام داشت و ماهی بود که آیین های بسیاری در آن برگزار می شد. از آن جا که خرم روز، نخستین روز دی ماه، بلندترین شب سال را پشت سر دارد پیوند آن با خورشید معنایی ژرف می یابد. از پس بلندترین شب سال که یلدا نامیده می شود خورشید از نو زاده می شود و طبیعت دوباره آهنگ زندگی ساز می کند و خرمی جهان را فرا می گیرد.
هندوانه یادت نره
من هم فرا رسیدن شب یلدا و سال نوی میلادی جدید را به تمامی شما تبریک می گویم. امیدواریم تمامی ایرانیان چه داخل و چه خارج از کشور شب های یلدا را به شادی سپری کنند. همچنین روز های همراه با موفقیت و شادی را برای همه، هم آنها که خوب هستند و هم آنها که بد هستند؛ آرزو می کنم. امیدواریم که آغاز سال نوی میلادی در سراسر جهان سالی همراه با فقر زدایی و آرامش جهانی زیر سایه ی تمامی انبیای الهی پیامبر اکرم(ص)، حضرت مسیح(ع)، حضرت موسی(ع)، حضرت ابراهیم(ع) و … برای تمامی انسان ها از هر ملیت، نژاد و قومی که هستند، باشد. امیدوارم که در این سال نا آرامی های که در بسیاری از نقاط جهان سبب ناآرامی و کشتار مردم بی گناه و مظلوم است، پایان یابد.
کریسمس هم می‌آید..اگر خواستید آهنگ کریسمس را هم از اینجا دانلود کنید و گوش دهید.

کریسمس را روز تولد پیامبر بزرگ الهی عیسی بن مریم (ع)، یا شاید آن گونه که در افسانه‌های ایرانی آمده است یاد آور کشف آتش توسط جمشید می‌دانند.مسیحیان جهان با روایت‌های مختلف و در روز‌های متفاوت تولد پیامبر صلح و مهربانی را جشن می‌گیرند و سال نو خود را با یاد پیام آور مهر آغاز می‌کنند، پیام آوری که گویی این روزها تعلیماتش در میان سیاستمداران مسیحی چندان مورد توجه قرار نمی‌گیرد و آنها غرقه شده در اضافه خواهی‌ها ترجیح می‌دهند تنها به همراه داشتن و به زبان راندن نمادهایی از آیین مسیحیت اکتفا کنند، و چه جای تعجب است آن گاه که پیشوای مسیحیان جهان ، تساهل و تسامح، آمیزه‌های بنیادین عیسی بن مریم (ع) را به کناری گذاشته و مقدسات موحدان مسلمان را هدف حمله قرار می‌دهد! مسیحیان جهان اما از هم اکنون خود را آماده برگزاری جشن میلاد پیامبر می‌کنند. رونق بازارها و حتی افراشته شدن کاج سبز در بیرون کاخ سفید و ساختمان کنگره نشان از آمدن سال نوی مسیحی دارد.
———————————
راستی اينجا را هم در وردپرس هوا كردم ببينيد چطور است.

دعوا بر سر استقامت میخ!

نوامبر 1, 2006

مرحوم ملک الشعرای بهار، در مورد پافشاری و استقامت میخ می گوید:
پافشاری و استقامت میخ
سزد ار عبرت بشر گردد
بر سرش هر چه بیشتر کوبند
پافشاری اش بیشتر گردد
شیخ الرئیس افسر، که این استدلال را مردود دانسته است؛ قطعه ای در رد آن چنین گفته است:
بس شگفت آید از بهار مرا
که ستوده است پافشاری میخ
پست گردد، ستم پذیر شود
ناستوده است بردباری میخ
و موید ثابتی، شاعر خراسانی در پاسخ هر دو چنین می گوید:
دو سخن سنج نکته دان با هم
جدلی کرده اند بر سر میخ
میخ را گفته است هجو این یک
واندگر گشته مدح گستر میخ
گفت آن یک به استواری نیست
در جهان هیچ کس برابر میخ
واندگر گویدی که از عجز است
تو سری خوردن میخ
الغرض قدح و مدح از دو طرف
همچو باران بریخت بر سر میخ
میخ بیچاره منتظر کآخر
چون بود زین میان مقدر میخ
هست رفتار میخ بد یا خوب
چیست تکلیف روز آخر میخ
محشر خر شنیده بودم من
لیک اکنون شده است محشر میخ!