Archive for the ‘سینما و هنر’ Category

لورل و هاردی دوست داشتنی!

فوریه 25, 2011

لورل و هاردی _ Laurel and Hardy

لورل و هاردی _ Laurel and Hardy

برای خواندن زندگی نامه و معرفی لورل و هاردی به اینجا و اینجا مراجعه کنید.

انگوری انگوری!!

اکتبر 25, 2009

گوریل انگوری (Grape Ape, Grape Ape)
یكی از شركت‌هایی كه تعداد زیادی از كارتون‌های محبوب دوران كودكی ما را تولید كرده است، شركت «هانا -باربرا» است.
کارتون گوریل انگوری
تام و جری، یوگی و دوستان، گوریل انگوری، گالیور، لوک خوش‌شانس و … تعدادی از این كارتون‌ها هستند كه بیشتر همسن ‌و سال‌های ما از آن‌ها خاطره‌های خوبی دارند.
گوریل انگوری، تنها غولی بود كه با آن هیكل گنده‌اش، توی دلم جای خودش را داشت. اگر الان هم از تلویزیون پخش شود، جلوی تلویزیون میخكوب می‌شوم و از دیدن این کارتون لذت می برم.
مخصوصا آنجایی که گوریل گنده و پشمالو «انگوری انگوری»‌های بامزه‌اش (Grape Ape, Grape Ape) را در تأیید یا تشویق كسی می گوید و بعد سگ کوچکی که دوست اوست و بیگلی بیگلی (Beegle Beagle) نام دارد؛ چند تا موز كوچولو به او جایزه می دهد. 🙄
همه از کارتون های دوران کودکی خود خاطرات خوبی دارند، یادم می آید آن زمان من چون خیلی کوچک بودم بیگلی بیگلی بودم و خواهرم که از نظر سن و سال از من بزرگتر بود؛ گوریل انگوری می شد.
به نظر من دیدن این کارتون برای همه ی سنین خاطره انگیز و جذاب خواهد بود.
بنا به جستجویی که در گوگل انجام دادم اولین قسمت این کارتون، 6 سپتامبر 1975 ساعت 10:30 صبح شنبه، از شبكه ABC پخش شد و آخرین قسمتش، 3 سپتامبر 1977.
پی نوشت:
می توانید چند قسمت از این کارتون جذاب و خاطره انگیز را از اینجا دانلود کنید. 😉 😆

طنزی درباره سریال های ماه رمضان

اکتبر 2, 2007

این روز ها درباره سریال هایی که از شبکه های مختلف به مناسبت ماه مبارک رمضان پخش می شود طنزی سر زبان ها افتاده است، که تا حدی بامزه بود! نظر شما چیه؟
(اگه میوه ممنوعه رو بخوری و شکرانه رو به جا نیاری میری تو اغما، بعد میکننت زیر یه وجب خاک!)

به یاد قصه های مجید، به یاد قدیما

مارس 28, 2007

قصه های مجید
همراه با مجیدِ قصه های مجید!
همشهری جوان مصاحبه ای با مهدی باقربیگی، بازیگر نقش مجید در سریال قصه های مجید انجام داده بود…
مصاحبه جالب و قشنگی بود؛ من را به یاد قدیم ها انداخت… واقعا هر وقت این سریال را می بینم اشک در چشمانم حلقه می زند، نمی دانم چرا؟ آهنگ سریال قصه های مجید یک آهنگ استثنایی است. وقتی آهنگ این فیلم را گوش می دهم حس عجیبی به من دست می دهد… اگر آن را ندیده اید فیلم های آن را تهیه کنید و حتما این فیلم را ببینید، حتما خوشتان می آید.
این فیلم به نویسندگی هوشنگ مرادی کرمانی و با کارگردانی کیومرث پوراحمد و بازیگری مهدی باقربیگی در نقش مجید و خانم پوران دخت یزدانیان در نقش بی بی حدودا 15 یا 16 سال پیش ساخته شده است.
خب بدون هیچ حرف اضافی شما را به محاصبه ای که همشهری جوان با مجید؛ همان پسر معنوی هوشنگ مرادی کرمانی دعوت می کنم.
مهدی باقربیگی در نقش مجید در فیلم قصه های مجید
————————
مهدی باقربیگی
**به نظر خودت از کجا شروع کنیم؟
فکر کنم برای همان «قصه‌های مجید» و خاطره‌هایش آمده‌اید و احتمالا دوست دارید بدانید مثلا باقربیگی بعد از این سال‌ها کجاست و چی کار می‌کند و…
**زدی توی خال، از آن موقع چندسال می‌گذرد؟
فکر کنم 15 سال.
**هنوز با پوراحمد در ارتباط هستی؟
ارتباط کاری نه! اما هر از گاهی زنگی می‌زنم و احوال‌پرسی می‌کنم. به هر حال ایشان سرشان شلوغ است. به «بی‌بی» هم سر می‌زنم.
**حالا که به گذشته نگاه می‌کنی، فکر نمی‌کنی آن روزها یا بعدش اشتباه هم کرده‌ای؟
چون توی خانواده ما کسی چنین تجربه‌ای نداشت و من هم یک بچه محصل بودم، فکر می‌کنم نباید هر دعوتی یا مصاحبه‌ای یا برنامه‌ای را می‌پذیرفتم. چون خیلی اطلاعی نداشتم، فکر می‌کردم اگر نه بگویم زشت است یا مردم ناراحت می‌شوند و باید حتما قبول کنم. بعد از مدتی فهمیدم این محبوبیت را به راحتی به دست نیاورده‌ام که راحت از دست بدهم. برای همین مدتی کنار کشیدم.
**آن روزها پوراحمد می‌گفت شاید مجید مردی بشود و من بخواهم از آن مرد در فیلم‌هایم استفاده کنم. هنوز موقعش نشده یا تو نخواستی؟
راستش من که نخواستم، چون آقای پوراحمد کارش را خوب بلد است. مطمئنم هر وقت بداند که من به دردش می‌خورم، خبرم می‌کند. اتفاقا چند وقت پیش قرار بود یک سریال کار کنند و بنا بود من هم باشم، اما شرایطش جور نشد. به هر حال، تو کارهای سینمایی هم اگر نقشی برایم بود، حتما خبرم می‌کردند.
راستی با آقای مرادی کرمانی ارتباط داری؟
هر وقت بیایند اصفهان، می‌روم می‌بینمشان و هر دو خیلی خوشحال می‌شویم، چون همیشه به من می‌گویند تو پسر معنوی من هستی!
**از ماجرای آشنایی‌‌ات با آقای پوراحمد و اصلاً چگونگی انتخاب شدنتان بگو.
دوم راهنمایی بودم که در کلاس زده شد و مدیر مدرسه سه چهار نفر از بچه‌های کلاس را صدا زد بیرون. من هم جزء آن‌ها بودم. من هم از همه‌جا بی‌خبر، گفتم ما که شیطانی یا کاری نکردیم. جریان چی هست؟
تا این‌که وقتی وارد دفتر مدرسه شدم، دو نفر مرد قدبلند نشسته بودند. مدیر گفت این آقایان آمده‌اند برای تهیه یک سریال تلویزیونی هنرپیشه انتخاب کنند، بعدش کمی با هم صحبت کردیم و قرار شد برویم منزل آقای پوراحمد و تست ویدیویی بدهیم.
جالب است بگویم که من قرار را اشتباه فهمیده بودم و یک روز دیر رفتم خانه آقای پوراحمد. وقتی در زدم و ایشان آمدند گفتند دیر آمده‌ای و دیگر همه‌ چیز تمام شده! من هم گفتم خب، باشد. ولی آقای پوراحمد گفتند صبر کنم تا فیلم‌بردار بیاید و تست بدهم. خلاصه تست ویدیویی گرفته شد و بعد چند روز به من خبر دادند قبول شده‌ام. خیلی خوشحال شدم. البته کلی هم نذر و نیاز کرده بودم!
**مثلاً چی؟
که اگر قبول شدم، نمازم را مرتب بخوانم و ترک نکنم.
**برخورد خانواده و مردم پس از پخش اولین قسمت سریال چه بود؟
زمان پخش سریال، اول دبیرستان بودم. شنبه‌ای بود که می‌خواستم بروم مدرسه، خیلی سخت بود. از بعضی لحاظ خوب بود و از بعضی لحاظ خسته‌کننده و ناراحت‌کننده بود. خانواده و آشنایان هم باورشان نمی‌شد که سریال به این خوبی درآمده باشد و من به این خوبی از پس نقشم برآمده باشم.
**درمورد سکانس آخر فیلم «شرم» صحبت کن، آن‌جایی که عصبانی شده‌ای ساختگی بود؟
این سکانس آخر که من عصبانی می‌شدم و برمی‌گشتم به آقای پوراحمد و عوامل، ساختگی بود! خود آقای پوراحمد آن را به فیلم‌نامه اضافه کردند و دیالوگ‌های آن را نوشت و من هم بازی کردم. فکر کنم هدف آقای پوراحمد این بود که مردم و مخصوصاً جوان‌های علاقمند به این کار با پشت صحنه، سختی کار، دردسرها و… آشنا شوند و بدانند که کار آسانی نیست.
بعد از پخش آن قسمت تا الان که 15 سالی گذشته، بیشترین سؤالی که از من می‌شود همین است که آن قسمت واقعی بود؟ بعضی‌ها هم می‌گویند حیف شما بود که ادامه ندادید بازیگری را و اگر تو قسمت شرم با آقای پوراحمد دعوا نمی‌کردی، الان بازهم با هم کار می‌کردید!
**بعد از این سال‌ها چه چیزی از قصه‌های مجید برایت مانده است؟
تنها چیزی که برایم مانده این است که هنوز که هنوز است، مردم که من را توی خیابان می‌بینند، خوشحال می‌شوند. این بزرگ‌ترین خوشحالی برای من است. واقعاً خدا خیلی من را دوست داشته.
پایان.
——————————–
می توانید در از این فروشگاه اینترنتی فیلم قصه های مجید را خریداری کنید، و در اینجا هم می توانید کتاب قصه های مجید را خریداری کنید.
در جستجوی گوگل توانستم داستان ناظم از سری داستان های مرادی کرمانی در قصه هایه مجید را در فرمت پی دی اف؛ پیدا کنم، که آن را می توانید از اینجا دانلود کنید.

نقدی بر فیلم سینمایی اخراجی ها

مارس 14, 2007

فیلم سینمایی اخراجی ها
ساعت یک نیمه شب بود… در دنیای مجازی اینترنت پرسه می زدم…ناگهان به وبلاگ آقای مسعود ده نمکی رسیدم، ایست کردم و خواندم…
از فیلم اخراجی ها شنیده بودم…تکه هایی از آن، که به عنوان تبلیغ در تلویزیون پخش می شد را دیدم، خوشم آمد… در همان ساعت یعنی یک نیمه شب به حامد، یکی از دوستان، اس ام اس زدم و به او گفتم می آیی برویم و فیلم اخراجی ها را ببینیم… او هم مشتاقانه قبول کرد و البته دیدن این فیلم باعث شد تا یکی از دوستان قدیمی خودم، آقا پیمان گل گلاب را هم ببینم و او هم با ما این فیلم را ببیند…بهتر از دیدن فیلم، جمع دوستان بود…
فیلم خوب و بی نقصی بود…اگر هم نقصی داشت آنقدر خوبی داشت که نقص هایش همه پنهان می شود.
خوشحالم که با معرفی این فیلم به دوستان و دیدن آن احساس پشیمانی نمی کنم…
دیدن این فیلم و پرداخت هزینه و رفتن به سینما، واقعا ارزش این فیلم را داشت، هر چند ما مهمان آقا حامد بودیم و او سه تا بلیط مجانی برای دیدن این فیلم داشت.
در این فیلم اکبر عبدی، امین حیایی، علی اوسیوند، کامبیز دیرباز، قاسم زارع، عبدالرضا اکبری، فخرالدین صدیق شریف، محمود مقامی، محمدرضا شریفی نیا، نیوشا ضیغمی، ارژنگ امیرفضلی، منوچهر آذر، مریلا زارعی، نگار فروزنده، علی اکبری، محمد یزدی، سپند امیر سلیمانی، لیلا بلوکات و فاطمه ده نمکی به زیبایی نقش خودشان را ایفا کرده بودند؛ و آقای مسعود ده نمکی نیز با اینکه به گفته خودشان اولین تجربه در ساخت این چنین فیلم ها را داشته اند واقعا به خوبی این فیلم را کارگردانی کرده بودند.
فیلم سینمایی اخراجی ها
در داستان این فیلم همه کسانی که از آدم های بد و شرور (آدم هایی که تریاکی و سیگاری، دزد، قمارباز، مطرب و لات و الوات) بودند، آدم شدند به عبارت دیگر همه کسانی که قرار نبود آدم شوند، آدم شدند و کسانی که خود را مدعی آدم بودن می دانستند و خود را بهترین بنده خدا می دانستند، همچنان دور از آدمیت ماندند، و بعد از دیدن آدم شدن این آدم های شرور خودشان فهمیدند که واقعا بنده خوب خدا نیستند.
داستان این فیلم برای خندیدن خیلی صحنه داشت، اما خنده های آن غمگین بود، شاید برای من خنده ها غمگین بود…
در داستان فیلم اخراجی‌ها، حرف‌هایی در مورد جنگ گفته شده بود که هیچ‌ فیلمسازی تا کنون نتوانسته بود آنها را مطرح کند و فقط آقای مسعود ده‌نمکی توانسته بود به‌ خوبی دانسته‌هایش از جنگ و دفاع مقدس را به کار گیرد و فیلمی متفاوت بسازد.
در داستان فیلم اخراجی ها بر خلاف تمام فیلم ها و داستان های ایرانی عاشق و معشوق به هم نرسیدند ولی عاشق و معشوق حقیقی، یعنی مجید سوزوکی (نقش اصلی آدم بد ها) و خدا به هم رسیدند…
در این فیلم طنز به زیبایی به کار رفته بود، در جاهایی از فیلم صحنه ها و حرف هایی زده و نشان داده می شد که واقعا برای همه درس و نکته بود.
صحنه ایی که آن روحانی و آن فرمانده برای اینکه نتوانسته بودند آن انسان های بد را آدم کنند، خودشان را تنبیه کردند زیبا بود…آن روحانی و فرمانده گفتند عیب از ماست که نتوانسته ایم به این آدم ها بفهمانیم جنگ و دفاع مقدس چیست.
تنها در بعضی از صحنه ها مثلا حضور تانک در بیمارستان و یا صحنه های جبهه و جنگ احساس ضعف در درست کردن و ایجاد صحنه ها دیدم.
با دیدن این فیلم امیدوار شدم که هنوز کسانی هستند که برای فهماندن دفاع مقدس و ارزشهای انسانی برای این مملکت عرق می ریزند و زحمت می کشند.
من از همین جا از همه کسانی که در ساختن این فیلم پر محتوا، معنوی و پر از ارزش های والای انسانی تلاش کرده اند تشکر می کنم و امیدوارم این فیلم راهی باشد برای ساختن فیلم هایی این چنین.
در آخر شما را دعوت می کنم که حتما این فیلم را ببینید، چرا که از دیدن آن احساس پشیمانی نخواهید کرد.

فیلم ۳۰۰ تحریف ایران است!!!

مارس 9, 2007

Rodrigo Santoro
سلام به تمامی ایرانیان دنیا..
کمپانی برادران وارنر اخیرا فیلمی به نام 300 را در سینماهای هالیوود و سراسر دنیا آماده اکران کرده است.
موضوع این فیلم چیست؟!
300 نفر یونانی به جنگ با 1 میلیون سرباز و لشگر ایرانی می روند، طبق آمار و گفته های کسانی که این فیلم را دیده بودند تمامی ایرانیان در این فیلم موجودات وحشی و سیاه با خصلت حیوان نشان داده شده بودند!
داستان فیلم درباره نبرد سپاه خشایار شاه در ترموپیل و مقاومت یک لشگر 300 نفری در برابر سپاه ایران است. اما چیزی که باعث برانگیخته شدن احساسات ایرانیان بعد از دیدن این فیلم خواهد شد، چهره زشت و غلطی است که از ایرانیان ارائه می‌شود، چه در بعد ظاهری و چه از لحاظ منش و شیوه رفتار آنها.
البته من این مورد را چند هفته پیش شنیده بودم اما از صحت این خبر دقیقا مطلع نبودم ولی الان دیگر کاملا مطمئنم هستم.
من به عنوان کوچکترین ایرانی از تمام شما در هر جای دنیا می خواهم که با شدیدترین لحن ممکن اعتراض خودتان را به این کمپانی، کارگردان و نویسنده این فیلم اعلام کنید.
من هم به نوبه خودم و برای حمایت از ایران و ایرانیان و فرهنگ بزرگ و جاودان ایران؛ اعتراض خودم را اعلام می کنم.
این هم بمب گوگلی من برای اعتراض به ساختن این فیلم ضد ایرانی.
300 the movie
این هم سایت رسمی این فیلم است :
http://300themovie.warnerbros.com یا http://300themovie.info
از تمامی ایرانیان ، رسانه های خبری ، سایتها و وبلاگها می خواهم که این خبر را پوشش بدهند و اجازه بازی با فرهنگ ما ایرانیان را به هیچ کشوری ندهند! همه ما خوب می دانیم فرهنگ ما چیست، پس باید کاری کنیم تا دیگران این فیلم ها را باور نکنند.
واقعا چرا فیلم هایی برای به تصویر کشیدن گذشته ایران و فرهنگ ایرانیان ساخته نمی شود؟ فرهنگ ایرانیان بسیار بزرگ و زیبا و جاودانه است که می شود فیلم های خوبی از آن ساخت… امیدوارم کسانی که می توانند، کاری بکنند.
یکی از وبلاگ نویسان گفته بود ما هم فیلمی با عنوان 400 بسازیم و از فرهنگ خوب ایران بگوییم…فکر جالبی بود… ولی اسم آن مهم نیست، همین که ساخته شود خودش خیلی کار است، فکر کنم این کار از بمب های گوگلی و خیلی کار های دیگر بهتر باشد.
———————–
لینک های مرتبط با این مطلب در وبلاگ های دیگر:
یونانی‌های خوش‌تیپ، ایرانی‌های وحشی!
فیلم 300 بهانه‌ای برای ترکاندن خودمان نه گوگل!
سیصد!
با سیصد چه کار کنیم؟
بمب گوگلی چیست؟
همه چیز درباره پرسپولیس (تخت جمشید)

نقدی بر سریال زیر تیغ

فوریه 26, 2007

سریال «زیر تیغ» به کارگردانی محمدرضا هنرمند از پربیننده‌ترین سریال‌های تلویزیونی است که این روزها توجه مخاطبان زیادی را به خود جلب کرده است.
برای اولین بار سریال زیر تیغ را به سفارش یکی از دوستان دیدم…
از دیدن این سریال لذت بردم… بهتر بگویم خوشمان آمد…
شاید اگر زودتر می فهمیدم آقای پرویز پرستویی و خانم معتمد آریا، سیاوش طهمورث، آتیلا پسیانی و چند تن از بازیگران مورد علاقه دیگرام در این سریال بازی می کنند از اول این سریال را دنبال می کردم…
اما اشکالی ندارد، چون من و خیلی از کسانی که قسمت های اول را ندیده اند می توانند از اینجا دانلود کنند و به راحتی تماشا کنند.
به نظر من زیر تیغ سریال خوب و زیبایی است که توانسته خیلی خوب مخاطب را به خودش جلب کند، البته صحنه های ناراحت کننده بسیار دارد اما در اوج ناراحتی زیباست!
به نظر من بازیگران قوی و متنی زیبا و کارگردانی ماهر دارد.
من نه بازیگر هستم و نه منتقد سینما، ولی به نظر من نقد آن مثبت است و شاید انتقاد منفی نتوان از آن کرد، البته به جرات می گویم نقد این سریال از جنبه های فنی و هنری و علمی کار هر کسی نیست چه برسد من.
به قول یکی از وبلاگ نویسان:
زیر تیغ یک استثناست!
پخش سریال «زیر تیغ » نقطه شروع مناسبی است برای بحث پیرامون مسئله اعدام و قصاص در جامعه امروز ایران؛ که شاید بسیار آموزنده باشد و راه را برای ساختن فیلم ها و سریال هایی در این زمینه باز کند.
—————-
شرح کوتاهی از این سریال:
در محل رختکن کارخانه یخچال سازی، پس از دعوا بین دو کار گر به نام محمود و جعفر، جمجمه جعفر به کمد ها می خورد و پس از انتقال به بیمارستان، تمام می کند.
بر اساس گزارش و گواهی پزشکی قانونی؛ به ‌علت ضربه‌ی مغزی،جعفر فوت کرده است.
جعفر و محمود از دوستان فابریک و قدیمی هم بوده اند و ….
ادامه ماجرای سریال را خودتان از اینجا دریافت کنید و ببینید.
—————-
موسیقی این سریال:
واقعا زیباست… مگر می شود آهنگسازی حسین علیزاده بد شود!
دیدن نام «ه .الف . سایه » در تیتراژ این سریال اعتبار دیگری به آن می بخشد.
در نگاه های دو طرفه و عاشقانه آهنگ زیبایی پخش می شود برای نمونه؛ صحنه صحبت کردن محمود و زنش در زندان و آهنگی که بر روی آن پخش شد واقعا زیبا بود، سریال از این صحنه ها و موسیقی ها بسیار دارد.
—————–
عکس هایی این سریال را در اینجا می توانید ببینید.
برای دانلود آهنگ سریال زیر تیغ کافی است در گوگل عزیز سرچ کوچکی انجام دهید.
فکر کنم این سریال سایت هم داشته است ولی فعلا هر کاری کردم نشد ببینم، فکر کنم سایت اش دود شده است!

نقدی بر سریال از نفس افتاده

فوریه 19, 2007

در ایام دهه فجر، مجموعه «از نفس افتاده» از شبکه اول سیما پخش می شد که توانست مخاطبان زیادی را جذب خود کند، این مجموعه که کارگردان آن قاسم جعفری بود، به مانند دیگر کارهای او توسط صدیقه صحت تهیه شد.
در این سریال بازیگرانی چون اشکان خطیبی، خاطره حاتمی، محسن زهتاب، زهره فکور صبور، عزت اله جامعی، شیرین بینا، علیرضا نورایی، آتوسا راستی، فرهاد تجویدی، حسن اسدی، نورالدین جوادیان، صدار سیدقاسمی، فرزاد مسرور، نوژن رمضانی، بابک قادری و … به ایفای نقش می پردازند.
سریال از نفس افتاده
از نفس افتاده در سال های 1350 به بعد رخ می دهد و داستان عشق آرش و شیده است که پس از سال ها دوری در حادثه ای خونین همدیگر را می یابند و برای رسیدن به هم تلاش می کنند، اما سرنوشت مسیر دیگری برای آنان رقم می زند.
این مجموعه بخشی از مفاصد اقتصادی و جنایات رژیم شاهنشاهی را به نمایش می گذارد…
خب این کمی درباره این سریال، حالا برویم سر حرف های خودم…
من اصلا این سریال را دنبال نمی کردم، یک روز با یکی از دوستان (حامد) رفته بودیم میدان امام تا کفش بخرم…
حامد گفت: سریال از نفس افتاده را می بینی؟ گفتم نه، چی هست…خلاصه تا یک دوری، دور میدان امام زدیم، آقا حامد کل چهار قسمت گذشته از این سریال را برایم تعریف کرد، آخرش گفت این شیده عجب چیزیه، منظور حامد خوب بازی کردن ایشون بود!!!
خلاصه من مشتاق شدم ببینم این سریال چیست… وقتی دیدم؛ اصلا از این سریال خوشم نیامد، چرا چون اصلا با واقعیت خیلی فرق داشت و به تخیلی و افسانه بودن بیشتر شبیه بود تا یک سریال انقلابی، چرا که اصلا تمام سکانس هایش عاشقانه بود، البته من بیش از سه قسمت این مجموعه را ندیدم…
به هر حال این سریال به دلم ننشست، سریال (فرار بزرگ) را کسی یادش هست؟ سه سال پیش در ایام دهه فجر از شبکه اول پخش می شد، اون سریال خیلی بهتر بود…
چند تا سوتی هم از این فیلم گرفتم.
اول اینکه مگه این سریال در سال های 1350 به بعد اتفاق نیافتاده بود؟ پس چرا تلفن هایی که در این سریال استفاده می شد تلفن هایی بود که در آن زمان اصلا وجود نداشت، اصلا در دربار شاهنشاهی هم این تلفن ها نبوده است چه برسد در هتل های آن زمان.
یک سوتی دیگر اینکه در سکانسی که پدر ساواکی اون دختر (فکر کنم اسم دختره نازی بود) وقتی خونه می یاد دخترش (نازی) به آهنگ گوش می داد.
یک بار گفتم این سریال مثلا برای قبل از انقلاب یعنی حدودا 28 سال پیش است، اما موسیقی که دختر داشت گوش می داد موسیقی متن فیم سکوپ scoop محصول 2006 هست به کارگردانیWoody Allen.
Scoop poster
خب Woody Allen هم از آهنگ های قدیمی سه نفر زیر در فیلمش اسفاده کرده بود و شاید کسی که این موسیقی را برای این سکانس سریال انتخاب کرده تقصیر نداشته باشد. اگر خواستید از فیلم سکوپ بیشتر بدانید به اینجا مراجعه کنید.
Edvard Grieg
15 June 1843 – 4 September 1907
Johann Strauss Jr
October 25, 1825 – June 3, 1899
Piotr Tchaikovsky
7 May [O.S. 25 April] 1840 – 6 November [O.S. 25 October] 1893
به هر حال این فیلم تمام و کمال عاشقانه بود و اصلا به انقلاب ربطی نداشت اگر هم ربط داشت از طریق عشق، به قول یکی از دوستان که می گفت سریال های ایرانی از ابتدا، آخرش معلوم است، چرا که همه عاشقانه است.
اما نکته و جمله قشنگی که در این سریال شنیدم (در همان سه قسمتی که دیدم) این بود که پدر ساواکی دختره بهش گفت: آدم در زندگی یا باید یک باشه یا منفی یک! از هر چی صفره بدم میاد.

افسانه 1900!

فوریه 17, 2007

The Legend Of 1900
زیاد اهل فیلم و سریال نیستم… ولی اگر فیلمی از تلویزیون در حال پخش باشد و حوصله و حس دیدن هم باشد، تا قسمتی از فیلم را می بینم اگر خوشم آمد بقیه فیلم را هم می بینم…
خب دیشب يعنی جمعه 27 بهمن ماه فیلم «افسانه 1900» از شبکه سه پخش شد.
فيلم جالب و زیبایی بود، بر خلاف اسمش که افسانه 1900 نام داشت، به نظر من اصلا این فیلم افسانه و تخیل نبود و به واقعیت بسیار نزدیک بود.
امروز با سرچی که در گوگل درباره این فیلم انجام دادم تا دلتان بخواهد راجع به این فیلم مطلب و نقد و بررسی پیدا کردم.
مختصری از این فیلم را بخوانید:
جوزپه تورناتوره این فیلم را سال 1998 بر مبنای فیلمنامه ای از خودش به مدت 160 دقیقه ساخت. در این فیلم تیم راث، پرویت تیلور وینس، ملانی تی یری، بیل نان و کلارنس ویلیامز به ایفای نقش پرداختند.
کل داستان «افسانه 1900» در سال های آغازین قرن بیستم در یک کشتی مسافربری اتفاق می افتد. راوی داستان یک نوازنده پیانو به نام مکس است. شخصیت اصلی فیلم دنی بودمن تی دی لمون 1900 نام دارد که نقش او را تیم راث بازی می کند. یکی از کارگردان موتور‌خانه کشتی «ویرجینین»، این نوزاد را روی عرشه کشتی پیدا می کند و بر مبنای سال تولد او، نام 1900 را برایش انتخاب می کند.
«افسانه 1900» در نواختن پیانو یک نابغه است. بزودی شهرت او جهانی می شود، اما خودش هیچ وقت کشتی را ترک نمی کند. این فیلم را جوزپه تورناتوره، فیلمساز 51 ساله ایتالیایی کارگردانی کرده که بیشتر با فیلم «سینما پارادیزو» (1998) شناخته می شود. » ستاره ساز» (1995) و «مالنا» (2000) از دیگر فیلم های مطرح این فیلمساز برجسته ایتالیایی است.
تورتاتوره با «افسانه 1900» بار دیگر نشان می دهد که استاد به تصویر کشیدن داستان های پر احساس، آن هم به شیوه ای خوشایند است، بی آنکه تماشاگر را دلزده کند.
هر چند حداقل این فیلم در مقایسه با فیلمی مانند «سینما پارادیزو» نا‌امید کننده به نظر می رسد. شخصیت‌ها پرداخت صحیحی ندارند و با وجود مدت زمان زیاد فیلم بیشتر آنها در حاشیه هستند. هر چند تیم راث مثل همیشه با انرژی و کاریزمایی که دارد به نقش خود در فیلم جلوه ای جذاب داده است. فیلم به لحاظ تکنیکی عملاً بی نقص است، به خصوص کار مدیر فیلمبرداری، لایوس کولتانی در خور توجه است.

شعر و آهنگ سریال “باغ مظفر” مهران مدیری

دسامبر 3, 2006

شعر این تصنیف سروده ملک اشعراء بهار است و در واقع از میان پنج تصنیفی که بهار روی آهنگهای درویش خان سروده ، مشهورترین آنها را می توان «زمن نگارم خبر ندارد» در دستگاه ماهور دانست که برای اولین بار طی کنسرتی در «گراند هتل» بوسیله «سید حسین طاهرزاده» در سال 1303 خورشیدی خوانده شد و بعد قمر هم آن را اجرا کرد. با تشکر از وبلاگ یک پزشک که این آهنگ را پیدا کردند.
————————-
زمن نگارم عزیزم خبر ندارد
به حال زارم عزیزم خبر ندارد
خبر ندارم من از دل خود
دل من از من عزیزم خبر ندارد
دل من از من عزیزم خبر ندارد
کجا رود دل عزیز من آخ که دلبرش نیست
کجا رود دل عزیز من آخ که دلبرش نیست
کجا پرد مرغ عزیزم که پر ندارد
کجا پرد مرغ عزیزم که پر ندارد
امان از این عشق عزیز من آخ فغان از این عشق
امان از این عشق عزیز من آخ فغان از این عشق
که غیر خونِ جگر ندارد
که غیر خونِ جگر ندارد
همه سیاهی ، همه تباهی ، مگر شب ما سحر ندارد
بهار مضطر عزیز من ، آخ، منالُ دیگــــــر
که آه و زاری اثر ندارد ، جز انتظار و جز استقامت
وطن علاج دگـــر ندارد
زهر هر دو سر بر سرش بکوبد
کسی که تیغ دو سر ندارد
————————————–
دانلود این تصنیف به وسیله شجریان

کارآگاه رشید!

نوامبر 21, 2006

این چند روز سریال کارآگاه رشید به کارگردانی سید محسن موسویان از شبکه سه پخش می شود، رشید یا همان قدرت الله ایزدی یکی از هنرپیشگان محبوب مردم اصفهان است و در طنز بسیار ماهر و استاد است.
در اینجا قصد نقد و بررسی این سریال را ندارم چون طنز است ولی درباره تصویر بردار این سریال باید بگویم که صحنه ها را بسیار زیبا گرفته است، منظور صحنه های میدان امام و جاهای دیدنی و تاریخی اصفهان است.
این هم از شعرهای این سریال….
شعر ابتدای سریال:
یکی توی تعقیب، یکی تو گریز
یکی لب خندون، یکی اشک می ریزه
اما دل خوبا، ببین چه زلاله
زندگی با غصه؛ فک و فراوونه
فرصت خندیدن چقدر گرونه، آره چقدر گرونه!
کی می گه عاشقی مرده، می گن اما یه دروغه
که رو لب ها غم نشسته
هنوز هم تو دوز و نیرنگ
می شه دید تو چشم مردم ساده بودن و یه رنگی
به خدا تو این زمونه، توی این همه هیاهو
میون گرگ های غصه می شه پیدا کرد یه آهو
توی این شهر قدیمی، که پر از گنبد و نوره،
اون که دل جا داره مهمون، بدی ها ازش به دوره
جای کینه گل بکارید، گل های یاس و بنفشه
بدی کردیم اگه روزی، الهی خدا ببخشه…
شاعر:یسنا بختیاری
و
زندگی هزارتا رنگه، نمی گم زشت یا قشگه
گاهی رو پاشنه بخته، گاهی آسون گاهی سخته
آدماش رنگ و وارنگ اند، ساده اند یا که زرنگ اند
یکی اوج بی گناهی، یکی آخر تباهی
با خدا، نکن دورنگی؛ فکر نکن خیلی زرنگی
زدی، رفتی و پریدی، این همه چشم رو ندیدی؟
شاعر: محمد رضا کاظمی

سریال نرگس یا انرژی هسته ای!

سپتامبر 1, 2006

دیشب که داشتم سریال نرگس را تماشا می کردم یک اتفاق بسیار جالب توسط صدا و سیما اتفاق افتاد.(البته همه قسمت های سریال نرگس را نمی بینم…ولی بعضی از قسمت هایش را که ناچار هستم می بینم!)
اگر قسمتی از سریال (دو ریال) نرگس که در نهم شهریور ماه پخش شد را دیده باشید. در قسمتی از آن، بدون هیچ گونه پیش زمینه ای، ناگهان از انرژی هسته ای و راکتور های هسته ای و به طور خلاصه همان مطلب همیشگی…(انرژی هسته ای حق….) سر در آورد!
اولا این نکته کاملا واضح بود که این قسمت بعد ها ساخته شده بود و چون زمان را مناسب دیده بودند و همچنین میلیون ها بیننده را با این سریال (دو ریال) به خود جذب کرده بودند، از فرصت استفاده کردند و این سکانس را به خورد مردم دادند تا بگویند بله ما هم هستیم!
خیلی جالب بود که در آخر این سکانس یکی از بازیگران با لحن حماسی و خاص و کمی متفکرانه! گفت: حالا زمان آن است که مشرق زمین به پا خیزد! خلاصه تا این جمله را گفت من از خنده پکیدم…
واقعا ما کجا هستیم که حتی صدا و سیمای آن نیز برای میلیون ها بازدید کننده اش چه مرد چه زن، چه پیر چه جوان هیچ ارزشی قائل نیست! من فکر نمی کنم این سریال برای چنین سکانسی مناسب بود…
آنها می توانستند برنامه ای بسازند با این موضوع نه اینکه از این سریال (دو ریال) سوء استفاده کنند!
اگر فکر کنید خوب متوجه می شوید این سکانس اصلا هیچ ربطی به داستان نداشت، به راستی که صدا و سیما و همه برای رسیدن به اهداف خودشان از هیچ چیز نمی گذرند حتی (دو ریال نرگس)!
و باز هم به یاد داستانی که در کتاب های دوران دبیرستان خواندم افتادم که می گفت:
از ماست که بر ماست!

پایان سریال نرگس!

اوت 18, 2006

سریال نرگس
امروز تصمیم گرفتم راجع به سریال نرگس کمی بنویسم…
خب به قول معروف روزگار می‌گذرد و همه، دیر یا زود از این دنیای فانی می رویم و چیزی که از همه ما به یادگار می ماند، همانا خاطرات ماست…درست است ما بازیگر واقعی سینما و تلویزیون نیستیم اما ما نیز نقش های خود را در سریالی به نام زندگی ایفا می کنیم…ولی خب هنرمندان سینما با نقش آفرینی های تکرار ناپذیر و به یاد ماندنی خودشان، نقش های به یادماندنی را در جعبه های جادویی یا بر پرده های نقره ای به جای می گذارند…
همانطور که همه ما می دانیم سریال نرگس یکی از پر بیننده ترین سریال های تابستان 1385 بوده است! شاید بپرسید چرا؟
خب اول اینکه این سریال در بهترین ساعت پخش می شود حدود 10:45 دقیقه که همه در خانه هایشان هستند و به اتفاق خانواده این سریال را تماشا می کنند…
دوم این که مرده پرست بودن ما ایرانی ها نیز به پر بیننده شدن این سریال کمک زیادی کرده است…
من نمیدانم چرا ما ایرانی ها اینقدر مرده پرست هستیم…تا کسی را از دست ندهیم قدر او را نمی دانیم…همانطور که همه ما می دانیم صدا و سیما برای درمان مرحوم پوپک گلدره کمک مالی زیادی کرده است؛ اما آیا اگر پوپک گلدره زنده بود و این اتفاق برایش نمی افتاد صدا و سیما و حتی بینندگان قدر بازی زیبای او را می دانستند و پاداش واقعی او را می دادند؟
فکر کنم همه شما دوست داشته باشید تا بدانید پایان سریال (دو ریال نرگس) چه می شود..
صنوبر مطلبی راجع به پایان سریال نرگس نوشته است…بدون کم و کاست گذاشتم اینجا…
اول از اینکه احسان شقایق رو میکشه؛ البته این موضوعیه که ابتدا اینجوری وانمود میشه اما بعد متوجه میشیم که قاتل اصلی شقایق که اون رو از ارتفاع بلند محل قرار ایشون و احسان پرت کرده بوده کسی نیست جز محمود خان شوکت!
نکته بعد اینکه شوکت که طی قسمت‌های آینده بهروز و نسرین رو به طرف خودشون جذب کرده، پس از مدتی اونها رو به خارج و پیش عموی بهروز میفرسته. بهروز هم اونجا کلی تبدیل به بچه خفن میشه و ایدز میگیره و روابطش با نسرین سرد میشه، از اون طرف هم نسرین خبردار میشه که ای دل غافل، مطابق تمام سریال‌های دو ریالی ایرانی در لحظه حساس یک کوچولو در راه دارد…
فکر کنم آخر داستان کمی غم انگیز باشد…
و به راستی که این سریال (دو ریال) نرگس هیچ نکته مثبتی نداشت و به جز سرگرم کردن و سر کار گذاشتن مردم هیچ کار دیگر نکرد…

بازی زیبایش را هدیه به مادر کرد و رفت!

ژوئیه 14, 2006

مجموعه نرگس
حتما این چند شب مجموعه نرگس که از شبکه سه پخش می شود را می بینید…خب حتما می دانید و دیده اید که پوپک گلدره در این مجموعه بازی می کند و یکی از نقش های اصلی این مجموعه را هم دارد. او چه زیبا گرامی داشتن مادر را به ما آموخت و صد افسوس که زود رفت.
چه زیبا هنرمندیش در آستانه میلاد زهرای اطهر و روز مادر؛ حیف که او در کنار ما و بیشتر از هر چیز کنار مادرش نیست.
چهره معصومانه و بازی زیبایش را هدیه به مادر کرد و رفت و اشک ما بدرقه راهش؛ روحش شاد باد…
———————–
هیچ چیز بی منتها نیست:
نهایت ها باید طلوع کنند، پس می گویم از انتها…
انتهای غم، شادی و نهایت شادی، غم
انتهای نفرت، عشق و نهایت عشق، نفرت
انتهای رنجش، لذت و نهایت لذت، رنجش
انتهای سکوت، صدا و نهایت صدا، سکوت
انتهای یأس ، امید و نهایت امید ، یأس
جملاتی بود ، برای مقدمه این جمله :
انتهای زندگی، مرگ و نهایت مرگ، زندگی

بچه های آسمان!!!

آوریل 28, 2006

بچه های آسمان
امروز وقتی خبر چاپ داستان زیبای «بچه‌های آسمان» اثر «مجید مجیدی» ؛ ساخته شده درسال 1375به عنوان یکی از متون درسی کتاب آموزش زبان انگلیسی، دوره دبیرستان در ژاپن رو دیدم ؛ حسابی حال کردم و خوشحال شدم…به نظر من فیلم بچه های آسمان یه فیلم بی نظیره…درسته ساده هست ولی پر از معنی و مفهوم….
وقتی خبر رو خوندم ، یاد خاطره خودم با بچه ها تو کلاس ادبیات وقتی به این درس رسیدیم افتادم…
یادش بخیر معلم خیلی باحالی داشتیم…آقای بنکدار…یادش بخیر…چندی حال گیری کرد…دلم واسه حال گیریاش یه ذره شده!!
داشتم می گفتم…رسیدیم به درس بچه های آسمان و معلم به علی صداقت دوست یکی از بچه های کلاس گفت بخون….
همون طور که می دونید اسم پسر بچه ای که تو این فیلم ؛ قهرمان داستانه، علی هست.
خلاصه اونی هم که قرار شد داستان رو بخونه اسمش علی بود….
اینقدر قشنگ و با احساس این داستان رو خوند که انگار داشتیم صحنه رو قشنگ تو سینما تماشا می کنیم….
بعضی جاهاش اینقدر با احساس می خوند که همه بچه ها رو تو سکوت فرو برده بود…
از اون صحنه ای که علی پاشو می ذاره تو حوض خیلی خوشم اومد…این صحنه از اون صحنه های به یادماندنی بود…حالا چرا دیگه اینو باید از خودتون بپرسید!
پس می شه گفت با توجه به دقتی که ژاپنی‌ها در انتخاب متون درسی دارند بیانگر مضامین عمیق و والای انسانی در این اثر ایرانی بوده.
راستی تو ژاپن اسم داستان رو تغییر دادن به «یک جفت کفش» و در ده صفحه همراه با عکس‌هایی از این فیلم چاپ شده ؛ ولی به نظر من نباید اسم داستان رو عوض میکردن….
ولی خوب شاید از یک نظر هم حق داشته باشن؛ چون ما از آسمان تعبیرهای خوبی داریم چون مسلمونیم ولی ژاپنی ها که نمیدونن چرا اسم این فیلم بچه های آسمان هست.
خلاصه داستان:
علی که کفش کهنه و تعمیر شده خواهرش زهرا را از کفاش محل گرفته، آن را در بازگشت به خانه گم می کند. او برای آن که این اتفاق در زندگی نامطلوب اقتصادی شان خللی ایجاد نکند، مخفیانه با خواهرش قرار می گذارد تا نوبتی از کفش کتانی خودش استفاده کنند. در همین گیر و دار علی عزمش را جزم می کند تا در مسابقه دو و میدانی مدارس شرکت کند و به جایزه نفر سوم (یک جفت کفش ورزشی) دست یابد و…
————————
راستی عکستونو به این سایت بدید و ببینید به چه صورت در می یاره…از منو این شکلی کرد.