Archive for the ‘شخصی’ Category

و من متاهل شدم و من متحول شدم!

مارس 17, 2011

بله دیگه ! متاهل شدم رفت دیگه !
به قول پدرم : من ديگه متعلق به خودم نيستم، و نصف من از آن همسرم است.
و من متاهل شدم  و من متحول شدم!
من هم مثل خیلی های دیگر پس از طی مراحل مختلف از جمله: آزمایش های قبل از ازدواج، خرید عقد، و کلی کار دیگه، سر سفره عقد نشستم و متاهل شدم؛ احساس می کنم بهترین زن دنیا را دارم. (البته همه بهم میگن شاهنامه آخرش خوش است!!!)
به هر حال پسر مجرد تا زمانی که ازدواج نكرده است، کارش نا تمام است و وقتی كه ازدواج كرد كارش تمام است.
انشالله خدا نصیب همه کنه که ازدواج کنن و به عشقشون برسند! 🙄
آن هایی که این دوران را گذرانده اند درک می کنند که این روزها قشنگترین روزهای زندگی هر انسانی است و من همه این ها را مدیون خدای مهربان و پدر و مادر دلسوزم هستم. 🙂

Advertisements

لوطی گری و خرج هایش!

ژانویه 14, 2011

داشتم در پاساژ های چهارباغ قدم می زدم و ویترین مغازه ها را نگاه می کردم که چشمم به یک پیپ چوبی افتاد. چون خیلی وقت بود که در فکر داشتن یک پیپ بودم، خیلی راحت داخل مغازه شدم و آن را به همراه یک بسته توتون و ادوات پیپ (بیلچه، تمییز کننده) خریدم، به همین راحتی…
البته قبل از خرید آن من هرگز لب به هیچ دودی نزده بودم البته سعی بر آن است که مواظب باشم که معتاد نشوم و از این به بعد هم نزنم.
حالا کسی هست آداب پیپ کشیدن بداند؟ چطوری باید پیپ کشید؟ پیپ خریدم، می خواهم امتحان کنم.
حس خاصی داره ولی کشیدنش مثل سیگار نیست سخت تره. فردا نگید معتاد شدم ها!!
فقط می خواهم ببینم چه طوری هست؟

My Pipe _ پیپ های من

یکی می گفت: لذت پیپ کشیدن به تمیز بودن پیپ هست! پیپ کشیدن _ Pipe smoking

یکی دیگه می گفت: فکر کردی پیپ کشیدن خیلی کلاس دارد؟
معتااااااااااااااااااااااااااااااد!!!
دیگری گفت: پیپ را باید درک کرد! پیپ کشیدن _ Pipe smoking

پیپتون چاق!!!!
——————————
چند روز بعد از خرید پیپ؛ در اینترنت دنبال نحوه چاق کردن پیپ می گشتم که با فندک زیپو آشنا شدم، خلاصه عشقش رفت تو مخم و رفتم یکی خریدم.

pipe lighters zippo _ فندک زیپو

بعضی وقتها آدم پول عشقش را میدهد. پول می دهد چون با یک چیزی حال می کند. وگرنه بیست، سی هزار تومان بابت فندک دادن خیلی زور دارد!!!

pipe lighters zippo _ فندک زیپو

——————————
نکته بسیار بسیار مهم:
پیپ کشیدن مثل همه روش ها مضرات بی شماری دارد. لطفا از کشیدن آن پرهیز کنید!!! 😉 😎

بسکتبال رشته ورزشی شیرین، جذاب و پر تحرک

دسامبر 13, 2010

امسال تابستان عشق ورزش زده بود به مخم؛ تقریبا دو ماه بدنسازی رفتمbodybuilding _ بدنسازی و کلی ذوق و شوق داشتم، حتی دمبل خریدم و مجله و کتاب درباره بدنسازی خواندم و کلی تمرین کردم ولی با این کم خوردن من و برنامه درست و حسابی نداشتن فایده ای نداشت و اصلا عضله نیاوردم و دیگر نرفتم و ادامه ندادم. bodybuilding muscle _ عضله بدنسازی
بعد هم عشق بوکس زد به کله ام boxe _ بوکس و رفتم یک کیسه بوکس و دستکش خریدم و نصب کردم در زیر سقف پارکینگ خانه و چند روزی تا توانستم مشت زدم و تمرین کردم ولی دوباره عشقش از سرم افتاد. boxe _ کیسه بوکس

ولی بسکتبال رشته شیرین، جذاب و پر تحرکی هست. من که خیلی این ورزش را دوست دارم.
در دوران راهنمایی و دبیرستان بیشتر بسکتبال بازی می کردم و یک بار در تیم مدرسه انتخاب شدم و برای مسابقه های بین مدارس راهنمایی شرکت کردم؛ که مقامی کسب نکردیم ولی خیلی دوران خوبی بود. ورزش بسکتبال _ Basketball
در دانشگاه، این ترم تربیت بدنی دو را هم گرفتم و چون من در حذف و اضافه درس را گرفتم اصلا نمی دانستم در چه رشته ورزشی می افتم ولی از اتفاق در گروه بسکتبال افتادم و بیشتر عاشق رشته بسکتبال شدم. 🙂 🙄
استاد تربیت بدنی دو، چند هفته ای به ما آموزش داد و اجازه پرتاب به داخل سبد را نداد و می گفت می خواهم تشنه شوید تا با عشق توپ را به داخل سبد بیاندازید.
ورزش بسکتبال _ basketball
آخر هر جلسه هم به مدت بیست دقیقه بسکتبال سه نفره به شدت حال اساسی می دهد.
خلاصه ورزش خیلی خوبی هست، البته همه رشته های ورزشی جذابیت خاص خودش را دارد.
من که فعلا عشق بسکتبال رفته در کله ام! ورزش بسکتبال _ basketball
برای کسب اطلاعات بیشتر از ورزش جذاب بسکتبال می توانید به + و + مراجعه کنید و یا در گوگل جستجو کنید.

اولین روز ربع قرن زندگیم…

دسامبر 10, 2010

برای روز میلاد تن من، نمی خوام پیرهن شادی بپوشی
به رسم عادت دیرینه حتی، برایم جام سرمستی بنوشی
برای روز میلادم اگر تو، به فکر هدیه ای ارزنده هستی
منو با خود ببر تا اوج خواستن، بگو با من که با من زنده هستی 😳 😎
——————————————
یک سال دیگر گذشت
یکی میگه یک سال دیگر بیهوده گذشت
یکی میگه یک سال بزرگتر شدم
یکی میگه یک سال پیرتر شدم
یکی میگه یک سال دیگر تجربه کسب کردم
یکی میگه یک سال به مرگ نزدیک تر شدم
یکی هم اصلا برایش مهم نیست و هیچی نمیگه…
من که : به جنون رسیده کارم؛ بس که فرصت ها را کشتم… 😯
——————————————
امروز یعنی نوزدهم آذر ماه سال یک هزار و سیصد و هشتاد و نه، من بیست و پنج ساله شدم و وارد اولین روز ربع قرن زندگیم شدم.
تولد بیست و پنج سالگی ام مبارک باد! روز تولد _ happy birthday to me!
جالب اینجا بود که امسال همراه اول نیز تولدم را فراموش نکرده بود و با اس ام اس صبح زود تولدم را با بیدار کردنم از خواب تبریک گفت. دوستانی هم که تعداد آنها به اندازه انگشتان یک دست بود، تولدم را با اس ام اس تبریک گفتند، از همه متشکرم. 😉
ولی امسال یک نفر دلش را به من کادو داد!!!!! 😳 🙂
مدتی است که در حال چشیدن طعم عشق هستم!! چشیدن طعم عشق!
دیگر دوست ندارم بزرگترشوم، ای کاش همیشه در بیست و پنج سالگی ام می ماندم!!! 😦

خرید ژیلت فیوژن

دسامبر 8, 2010

انواع مختلف تیغ و ژیلت
امروز یک ژیلت فیوژن 5 تیغ خریم، خیلی وقت بود که با ماشین صورتم را اصلاح می کردم ولی درست مثل تیغ صورت را صاف و براق نمی کرد.
طبق تحقیق هایی که کردم این مدل تیغ دو حالت ساده و ویبراتور دارد که فروشنده به من گفت مدل معمولیش را بخر بدون باطری و ویبره چون مدل ویبراتور جینگولک بازیه اضافی هست!
از بس تحقیق کردم؛ دست آخر فروشنده به من گفت: شما برو یک مدلی بگیر خلاص دیگه! انگار داری ماشین بنز میگیری که این همه پرس و جو میکنی. 😕 😎 😉
gillette_fusion

الان هفته ای دو بار صورتم را اصلاح می کنم. (البته یک بار در هفته با ماشین و بار دوم با ژیلت)
در اینجا هم می توانید آموزش طریقه اصلاح صورت با تیغ را ببینید.
خلاصه اگر خواستید تیغ بخرید، یک فیوژن بگیرید و حالش را ببرید.
با ژیلت فیوژن از اصلاح صورتتان سر صبح لذت ببرید… میدونید چه لذتی داره صبح که بیدار میشید جلوی آیینه دستشویی صورتت رو كف میمالی بعد با یه حركت صورتت مثل آیینه میشه… اصلاح صورت
کلا ژیلت خوبی هست، تیغش هم واقعا می ارزد، دیر کند می شود (اگر تیغ اصل باشد، بیشتر تیغ های یدک اصل نیست.)، نرم و راحت میزند و اصلا هم صورت را خون نمی اندازد ولی فقط اگر حرکت های سریع و کج بکنید یک دفعه می بینید نصف صورتتان نیست. ولی کلا از تیغ های قدیمی که یک لبه داشت بهتر است.

عکس زیر از تیغ های اولیه است که یک تیغ دارد و به خاطر مشکلاتی از قبیل بریدن صورت و … دیگر کسی استفاده نمی کند یا کمتر استفاده می شود.
تیغ قدیمی
سعی کنید تیغ را به آرامی روی پوست بکشید و با دست دیگر پوست را نگه دارید که راحتر تراشیده بشود!
از کف ریش خوب استفاده کنید!
یک نکته دیگر اینکه قبل از استفاده از تیغ با ماشین ریشتان را تا جایی که می شود کوتاه کنید! و بعد از تیغ استفاده کنید!

این هم ویژگی ها و مزایای تیغ اصلاح فیوژن ژیلت (Gillette Fusion):
gillette_fusion_blade
– دارای 5 تیغ در جلوی خود تراش :
برای راحتی فوق العاده و عدم التهاب پوست در نواحی دشوار

– دارای 1 تیغ پیرایشگر دقیق در پشت خود تراش:
برای نواحی دشوار ، خط ریش و زیر بینی یا پیرایش موهای صورت

– نوار نشانگر لغزنده:
حاوی ویتامین E و آلوئه است که تدرجا با کاهش شرایط مناسب اصلاح از سبز به سفید تغییر رنگ می دهد.

– پیشرفته ترین پوشش تیغ ها :
باعث حرکت فوق العاده آسان تیغ ها بر روی پوست می گردد.

– مایکروفین های انعطاف پذیر :
دارای 15 مایکروفین است که با خطوط صورت منطبق می شود تا به سطح اصلاح جهت اصلاحی دقیق تر کمک می کند.

– طراحی ارگونومیک دسته::
وزن و تعادل دسته به گونه ای طراحی شده که که هنگام استفاده از هر طرف خود تراش بهترین کارایی را تامین می کند.

هفت سین من بدون تو!

ژانویه 24, 2010

هفت سین من بدون تو:
سکوت 😦
سکوت 😦
سکوت 😦
سکوت 😦
سکوت 😦
سکوت 😦
سکوت 😦
—————————
دلم آغوش بی دغدغه می خواهد و بس! 🙄

مچاله نکنی ها!

دسامبر 18, 2009

چند روز پیش در بوفه دانشگاه با دوستان بودیم و در هوای سرد، چایی می نوشیدیم!
پس از خوردن چایی من عادت دارم لیوان اگر یک بار مصرف کاغذی باشد آن را مچاله کنم و اگر پلاستیکی باشد آن را تکه تکه کنم.
لیوان یک بار مصرف پلاستیکی
لیوان من یک بار مصرف کاغذی بود و من آن را به صورتی که در تصویر می بینید مچاله کردم!
لیوان یک بار مصرف کاغذی
لیوان یک بار مصرف کاغذی مچاله شده
یکی از دوستان بلند گفت: بعد ها با زنت اینطور رفتار نکنی ها!!!؟ 😆
گفتم اگر او ما را چماله نکند خیلی است! 😕 🙄
البته یکی از اقوام نیز قبلا این نکته را به من گوشزد کرده بود!
مچاله کردنم، بد عادتی شده برام!!!! 😀 😆 😉

یک نفر آمد قرارم را گرفت!!!

نوامبر 8, 2009

یک نفر آمد قرارم را گرفت
برگ و بار و شاخسارم را گرفت
چهار فصل من بهار بود، حیف
باد پاییزی بهارم را گرفت
اعتباری داشتم در پیش عشق
با نگاهی، اعتبارم را گرفت
عشق یا چیزی شبیه عشق بود 🙄
آمد و دار و ندارم را گرفت 😳 😐 😉

زندگی معنای همین کلمات سادست…

اکتبر 27, 2009

سلام عزیزم، 😀
خوبی عزیزم، 🙂
خسته نباشی عزیزم، 🙄
دوستت دارم عزیزم، 😉
فدات بشم عزیزم، 😳
شب بخیر عزیزم، 😎
.
.
.
میبینین! زندگی معنای همین کلمات سادست… :mrgreen:

منصور پر سرعت، ADSL دار شدنم!

اکتبر 3, 2009

تا دیروز با دیال آپ به اینترنت وصل می شدم و سرعتم روی 3، 4 kb/s بود تا اینکه بر حسب اتفاق من هم ADSL دار شدم. 😉
شنبه، یازدهم مهر ماه، سال هزار و سیصد و هشتاد و هشت بالاخره من هم ADSL دار شدم. خدایا شکرت.
کاش همه ایرانی ها اینترنت پر سرعت داشته باشند! 🙄
قبلا دانلودهایی که می خواستم انجام بدهم را مجبور بودم بروم کافی نت یا خانه ی دوستانم انجام بدهم ولی حالا تقریبا دیگر راحت هستم.
فعلا كه اساسی حال می‌دهد 😆 ؛ صفحه ها را زود لود میکند اما سرعت دانلودش بی نظیر است.
البته بعضی وقت ها هم دیوانه می شود و سرعتش خیلی کم یا خیلی زیاد یا حتی قطع می شود!!!! 😥
وقتی آدم از اینترنت پر سرعت (می گویند پر سرعت است!! 😆 ) استفاده می‌کند، تازه می‌فهمد چه کار هایی می تواند انجام دهد که با دایال آپ نمی توانسته است.
البته در دنیا حرف از سرعت های خیلی بیشتر از این هست ولی در ایران همین هم خدا را شکر.
به نظر من هر کسی خاطره ای از اولین بار وصل شدنش به اینترنت پر سرعت دارد، خاطره من هم این بود، شرکتی که ازش ADSL خریده بودم، پسورد اشتباهی داده بود و باعث شد با دوستم حسابی با مودم و کامپیوتر ور بریم تا بعد از کلی تماس و راهنمایی خواستن از طرف، طرف گفت پسورد را اشتباهی داده است.
الان با لپ تاپ و با اینتر نت ADSL وwireless دارم می نویسم.
این هم از داستان ADSL دار شدنم.
روزی ADSL از Dial Up قدیمی تر می شود!!
پ.ن: از محمد رضا عزیز به خاطر کمک های زیادی که برای ADSL دار شدنم، کرد و می کند کمال تشکر را می کنم. 😀

نقاشی بدون شرح!

سپتامبر 22, 2009

چند روز پیش برادر زاده ی گرامی ام كه الان حدود پنج سال و نیم سن دارد با مداد رنگی و كاغذ تشريف آورد و با حالت بچه گانه اش گفت اگر برایم یک لپ لپ بخری برات یک نقاشی قشنگ می کشم. 😆 😉
برایش خریدم و او هم این نقاشی را کشید و به من داد! 🙄 😆
عکس کشیده شده توسط نیلو کوچولو

معشوقه و همراه جدیدم!

سپتامبر 20, 2009

معشوقه و همراه جدیدی یافته ام. 😆 معشوقه ای برازنده و زیبا. 😉
معشوقه جدیدم علاوه بر آنکه از حسن جمال، ظرافت و رنگ و روی بیشتری برخودار بر دل اهل نظر می نشیند. :mrgreen: عکس و مشخصات معشوقه و همراه جدیدم را در اینجا و اینجا ببینید.
معشوقه جدیدم! 😎
Dell Studio 1435 Notebook _ Laptop
همراه جدیدم! 😎
Nokia 6120 Classic _ Mobile

سفر به لردگان…

سپتامبر 20, 2009

از این همه جاهای دیدنی اطراف اصفهان لردگان را برای سفر، انتخاب کردیم. 🙄
دو مینی بوس کرایه کردیم و به همراه جمعی از اقوام راهی سفر شدیم.
ساعت 30/13 دقیقه سوار بر مینی بوس اصفهان را به قصد رسیدن به لردگان ترک کردیم. یکی از اقوام در فلادر

{ فلارد.[ ف َ ] (اِخ ) یکی از دهستانهای بخش لردگان شهرستان شهرکرد که در دامنه کوهستان قرار گرفته است. رودخانه چشمه میشان این دهستان را مشروب میکند و به رودخانه خراسان میریز، و آب قراء بیشتر از چشمه ها تامین میشود. این دهستان از 31 آبادی بزرگ و کوچک تشکیل شده و 8000 تن سکنه دارد. محصول عمده اش غله، حبوب و برنج است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج.10) }

دوستی داشت بنابراین شب را در فلارد گذراندیم. صبح نیز چایی و صبحانه ایی خوردیم و به سمت رودخانه خرسان حرکت کردیم و پس از یک ساعت به آنجا رسیدیم و همانجا اطراق کردیم و مرغ زنده گوشتی خریدیم و همانجا توسط راننده مینی بوس ذبح کردیم 😕 و بعد از تمیز کردن و تکه تکه کردن، آماده کردیم و به سیخ کشیدیم و نهار را دسته جمعی در کنار طبیعتی زیبا خوردیم و استراحت کوتاهی کردیم و قصد رفتن به منزل دوست یکی دیگر از اقوام در لردگان را کردیم و بعد از حدود یک ساعت حرکت (در راه با یک فروند خر عاشق تصادف کردیم، واقعا جالب بود، در قسمت خاکی جاده چند خر بود که ناگهان یکی از این خر ها به جاده آمد و نیسان جلوی ما زد روی ترمز و چشمتان روز بد نبیند مینی بوس ما هم به شدت زد روی ترمز که خوشبختانه صدمه زیادی به ماشین ها نرسید و به خیر گذشت. 😉 😆 ) در پارکی در لردگان اطراق کردیم و شام را خوردیم و به خانه دوست فامیلمان در لردگان رفتیم و شب را در آنجا گذراندیم. بسیار مردم مهمان نواز و خوبی بودند و حسابی پذیرایی کردند و صبح نیز با خوردن صبحانه (عجب نان های خانگی بود!) خانه را به قصد امامزاده حمزه بن علی در بروجن ترک کردیم. ( عکس هایی از چشمه خرسان و امامزاده حمزه بن علی گرفته ام و در فتوبلاگ گذاشته ام، می توانید در فتوبلاگ ببینید.) و بعد از سفری تقریبا دو روزه امامزاده حمزه بن علی را بعد از خرید از بازار اطراف امامزاده به قصد اصفهان ترک کردیم. 😛
البته بهترین جای دیدنی لردگان، آبشار آتشگاه است که در 200 کیلومتری شهرکرد و 50 کیلومتری شهر لردگان در دره ای روح افزا به طول 3 کیلومتر قرار گرفته است ولی بنا به درخواست اکثریت به علت جاده خطرناک این مکان، از رفتن به آنجا صرف نظر کردیم و قرار شد دفعه بعد به صورت مجردی به آنجا برویم. 😦
—————————
در زیر شرح مختصری درباره امامزاده حمزه علی می گذارم که از این سایت پیدا کردم.
در فاصله 4 کیلومتری بلداجی و برفراز کوهی بارگاه متبرک امام زاده حمزه بن علی با فضایی ملکوتی قرار گرفته است که یکی از پر رونق ترین جاذبه های مذهبی، تاریخی استان چهارمحال و بختیاری است.
بارگاه امام زاده حمزه بن علی با سابقه چندین قرن به خاطر کرامات، معنویت خاص و فضای جغرافیایی جذاب یکی از اماکن متبرکه منحصر به فرد در سطح استان و کشور است به گونه ای که درتمامی فصول سال از جمله بهار و تابستان هر هفته میعادگاه خیل عظیم زائران و مشتاقانی است که از سراسر کشور دراین مکان مقدس گرد هم می آیند.
زندگی نامه:
نسب شریف امامزاده حمزه علی (ع) مدفون در شهر بلداجی (شهرستان بروجن) با پنج واسطه به امام سجاد (ع) منتهی می شود که از قرار ذیل است :
سید حمزه ابوعلی بن محمد ابی الحسن بن حمزه الاکبر بن حسن المکفوف ابی محمد بن الحسن الافطس بن علی الاصغر بن الامام علی بن الحسین السجاد علیه السلام.
وی سیدی جلیل القدر، عظیم الشان، و زیاده با حشمت و بزرگوار بود. او در سال ۲۵٠ هجری قمری در پی ناآرامی های موجود در مدینه و عراق به همراه پدر بزرگوارش سید ابوالحسن محمد بن حمزه به منطقه جبل مهاجرت نمود.
علامه نسابه ابواسماعیل طباطباء از اعلام قرن پنجم هجری، مهاجرت پدرش را به شهر بروجرد می نویسد. ظاهرا بدان جهت مقر سکونت پدرش در شهر بروجرد بوده که جمع کثیری از پسر عموهای وی قبلا در این شهر سکونت داشته اند از این رو او بهترین مکان جهت زندگی را در شهر بروجرد برگزید.
سید محمد تا سال ۲۵٦ هجری قمری در قید حیات بود تا اینکه در آخر همین سال بدرود حیات گفت و در شهر بروجرد به خاک سپرده شد. آرامگاه او یکی از مزارات مشهور شهرستان بروجرد است که همه روزه پذیرای مشتاقان اهل بیت علیهم السلام می باشد.
امامزاده سید حمزه علی، یک برادر به نام حسن وی ک خواهر به نام فاطمه دارد که در بروجرد سکونت داشته اند. اکثر بنی اعمام سید حمزه علی از عالمان بزرگ و از مجاهدان سترگ و نقبای شریف و از سالکان و زاهدان عصر خویش بودند که پرچم هدایت را به دوش کشیده و منبع فیوضات اهالی بودند.
ظاهرا سید حمزه علی به خاطر دعوت اهالی بروجن (کنونی) به این منطقه مهاجرت نموده و در پی ناآرامی ها، آخرالامر در دهه اول قرن چهارم هجری وفات می یابد. در تذکره های محلی چنین آمده است که او با نمایندگان خلیفه وقت پیکار می نماید تا اینکه عاقبت در مکان فعلی شربت شهادت را می نوشد. او سه فرزند به اسامی احمد، علی و حسن داشت که از آنان جمع کثیری به وجود آمده و از بزرگان سادات اهواز و چهارمحال و بختیاری و جبل بوده اند. زیارتگاه وی یکی از مشهورترین زیارتگاه های استان چهامحال و بختیاری است.

خاطرات تابستان 1388…

سپتامبر 1, 2009

من خوبم و همه الحمد لله مثل اینکه خوبید، خدا را شکر. 😉 🙄
بعد از چند وقت نبودن دوباره برگشتم؛ دلیل اینکه نبودم این بود که ترم تابستانه دانشگاه گرفته بودم و حسابی سرویس شدم. از بار تکالیف گرفته تا امتحان و…. 😯
در نهایت امتحانات ترم تابستان تمام شد، نمرات هم اعلام شد و تابستان نیز پایان یافت. انتخاب واحد ترم جدید را هم انجام دادم و دوباره مهر راهی دانشگاه میشوم. و به این ترتیب پرونده تحصیلی در تابستان 1388 را می بندم. همه می گویند دانشگاه رفتن خودش یک تحول بزرگ در زندگی آدم است پس من نیز این تحول را می خواهم تجربه کنم!!!! :mrgreen:
دوران دانشجویی دوران زیبا و قشنگی هست امیدوارم مسئولین دانشگاه با مدیریت صحیحشون زیبایی این روزها رو از بچه ها نگیرن! این روزا دیگه بر نمی گردند! 😎
خلاصه بگذریم. راستی امسال تابستان با ماه رمضان ادغام شده است، فرا رسیدن ماه رمضان را هم به همه ی مسلمانان تبریک میگویم امیدوارم که نماز و روزه های همه شما دوستان قبول باشد، من را هم از دعای خود بی نصیب نگذارید. 😛
با فرا رسیدن ماه رمضان، تقریباً اکثر سفرهای تابستانی هم تعطیل شدند و به این ترتیب این چند روزه باقی مانده تابستان را نیز به احتمال زیاد خانه نشین خواهم بود. 😦

و باز هم روز تولد…

دسامبر 9, 2008

خب… نوزدهم آذرماه هم رسید. ساعت … صبح یا … بعد از ظهر یا سحر یا نمی دونم کی! من متاسفانه یا خوشبختانه بدنیا اومدم.
امروز کسی زنگ یا اس ام اس نزد و تبریک نگفت!! دوستان در توئیتر و فرندفید تبریک گفته بودند، در کل مرسی از همه دوستان گلی که با تبریک هاشون منو شرمنده کردند.
از همه بهتر این که امسال اولین سالی بود که روز تولدم همزمان با عید مذهبی (عید سعید قربان) بود؛ شاید سال های قبل هم بوده است ولی من به یاد ندارم! 😉 😐
بیست و دو سال از حضور من در این دنیای فانی با کلی خاطرات خوب و بد می گذرد… خب تولد 23 سالگی آدم ها با تولد 2 سالگی آنها چه فرقی می کند؟ وقتی هنوز سر و سامان نگرفته است؟!!!
چقدر زود گذشت! خدا را شاکرم که در این مدت سلامتی را به من عطا کرد و کمکم کرد که این بیست و دو سال را به خوبی و با سلامتی سپری کنم و امیدوارم اگر عمری هست، بقیه را هم در پناه خدا به سر منزل مقصود برسم.
لحظه ای با تو بودنم آرزوست!
ولی به نظرمن بهترین هدیه روز تولد می تونه یک بوسه عاشقانه از کسی که خیلی دوستش داری باشه!!!
😆 😆 ! قضیه خانوادگی شد، به کسی مربوط نیست بوس و این حرفا! 😀 🙄 😆
در ضمن عید همتون مبارک باد.
این اس ام اس قشنگ را هم که یکی از دوستانم تقدیم به من کرده بود را به همه دوستانم تقدیم می کنم.
“درسحرگاه زیبایی قربان دل را به قربانگاه عشق روانه کنيد؛ که تنها دل لایق قربان کردن اوست. عید عشق و بندگی بر شما دوستان گل مبارک باد.” 🙄