Archive for the ‘عاشقانه ها’ Category

و من متاهل شدم و من متحول شدم!

مارس 17, 2011

بله دیگه ! متاهل شدم رفت دیگه !
به قول پدرم : من ديگه متعلق به خودم نيستم، و نصف من از آن همسرم است.
و من متاهل شدم  و من متحول شدم!
من هم مثل خیلی های دیگر پس از طی مراحل مختلف از جمله: آزمایش های قبل از ازدواج، خرید عقد، و کلی کار دیگه، سر سفره عقد نشستم و متاهل شدم؛ احساس می کنم بهترین زن دنیا را دارم. (البته همه بهم میگن شاهنامه آخرش خوش است!!!)
به هر حال پسر مجرد تا زمانی که ازدواج نكرده است، کارش نا تمام است و وقتی كه ازدواج كرد كارش تمام است.
انشالله خدا نصیب همه کنه که ازدواج کنن و به عشقشون برسند! 🙄
آن هایی که این دوران را گذرانده اند درک می کنند که این روزها قشنگترین روزهای زندگی هر انسانی است و من همه این ها را مدیون خدای مهربان و پدر و مادر دلسوزم هستم. 🙂

میم مثل…

ژوئن 3, 2010

خواستم بگویم، كه فاطمه دختر محمد است.
دیدم كه فاطمه نیست.
خواستم بگویم، كه فاطمه همسر علی است.
دیدم كه فاطمه نیست.
خواستم بگویم، كه فاطمه مادر حسین است.
دیدم كه فاطمه نیست.
خواستم بگویم، كه فاطمه مادر زینب است.
باز دیدم كه فاطمه نیست.
نه، این‌ها همه هست و این همه فاطمه نیست.
«فاطمه، فاطمه است»
(دکتر شریعتی)
——————————————————
میلاد دختر نبوت، همسر ولایت، مادر امامت، حضرت فاطمه(س) و روز مادر و روز زن بر شما مبارک باد.
قربان وجودت که وجودم ز وجودت به وجود آمده مادر. 😳 🙂
روز مادر مبارک باد.
پیشنهاد می کنم آهنگ زیبای میم مثل مادر را دانلود کنید.
لینک دانلود1 لینک دانلود2

هفت سین من بدون تو!

ژانویه 24, 2010

هفت سین من بدون تو:
سکوت 😦
سکوت 😦
سکوت 😦
سکوت 😦
سکوت 😦
سکوت 😦
سکوت 😦
—————————
دلم آغوش بی دغدغه می خواهد و بس! 🙄

مچاله نکنی ها!

دسامبر 18, 2009

چند روز پیش در بوفه دانشگاه با دوستان بودیم و در هوای سرد، چایی می نوشیدیم!
پس از خوردن چایی من عادت دارم لیوان اگر یک بار مصرف کاغذی باشد آن را مچاله کنم و اگر پلاستیکی باشد آن را تکه تکه کنم.
لیوان یک بار مصرف پلاستیکی
لیوان من یک بار مصرف کاغذی بود و من آن را به صورتی که در تصویر می بینید مچاله کردم!
لیوان یک بار مصرف کاغذی
لیوان یک بار مصرف کاغذی مچاله شده
یکی از دوستان بلند گفت: بعد ها با زنت اینطور رفتار نکنی ها!!!؟ 😆
گفتم اگر او ما را چماله نکند خیلی است! 😕 🙄
البته یکی از اقوام نیز قبلا این نکته را به من گوشزد کرده بود!
مچاله کردنم، بد عادتی شده برام!!!! 😀 😆 😉

گل بوسه عشق!

دسامبر 14, 2009

آن که عاشق است
خوب می داند
چه با شکوه است عشق
وقتی بوسه ای گل می دهد
و لب به لبخند عشق باز می گردد
و غنچه «دوستت دارم» می شکفد
تو گویی که زمان هم
بر سر گذر عشق باز می ماند
تا زیبایی عشق را بنگرد
———————————
منبع: وبلاگ یادگار دوست

یک نفر آمد قرارم را گرفت!!!

نوامبر 8, 2009

یک نفر آمد قرارم را گرفت
برگ و بار و شاخسارم را گرفت
چهار فصل من بهار بود، حیف
باد پاییزی بهارم را گرفت
اعتباری داشتم در پیش عشق
با نگاهی، اعتبارم را گرفت
عشق یا چیزی شبیه عشق بود 🙄
آمد و دار و ندارم را گرفت 😳 😐 😉

بوسه یعنی …

اکتبر 27, 2009

بوسه
بوسه یعنی وصل شیرین دو لب
بوسه یعنی خلسه* در اعماق شب
بوسه یعنی مستی از مشروب عشق
بوسه یعنی آتش و گرمای تب
بوسه یعنی لذت از دلدادگی
لذت از دیوانگی لذت ز شب
بوسه یعنی حس طعم خوب عشق
طعم شیرینی به رنگ سادگی
بوسه آغازی برای ما شدن
لحظه‏ای با دلبری تنها شدن
بوسه سرفصل کتاب عاشقی
بوسه رمز وارد دلها شدن
بوسه آتش می‏زند بر جسم و جان
بوسه یعنی عشق من با من بمان
شرم در دلدادگی بی‏معنی است
بوسه بر می‏دارد این شرم از میان
طعم شیرین عسل از بوسه است
پاسخ هر بوسه‏ای یک بوسه است
بهترین هدیه پس از یک انتظار
بشنوید از من فقط یک بوسه است
بوسه را تکرار می‏باید نمود
بوسه یعنی عشق و آواز و سرود
بوسه یعنی وصل جان‏ها از دو لب
بوسه یعنی پر زدن یعنی صعود.
بوسه یعنی شادی و شور و نشاط
بوسه یعنی عشق خالی از گناه
بوسه یعنی قلب تو از آنه من
بوسه یعنی تو همیشه ماله من 😉
————————-
* (خلسه یعنی زمانی که جسم فیزیکی به خواب فرو رفته ولی روح هوشیاری خودش را حفظ کرده و معمولا اگر از مدت زمان کمی از این حالت بگذرد روح نیز هوشیاری خود را از ددست میدهد و اصطلاحا میگویند طرف خوابیده است. پس خلسه یعنی حد فاصل و مرز بین خواب و بیداری.
جسم خواب و روح بیدار. هر چه ما به سمت خوابیدن نزدیکتر بشویم خلسه ی ما نیز عمیق تر میشود.)

زندگی معنای همین کلمات سادست…

اکتبر 27, 2009

سلام عزیزم، 😀
خوبی عزیزم، 🙂
خسته نباشی عزیزم، 🙄
دوستت دارم عزیزم، 😉
فدات بشم عزیزم، 😳
شب بخیر عزیزم، 😎
.
.
.
میبینین! زندگی معنای همین کلمات سادست… :mrgreen:

وقتی کسی را دوست داری …

اکتبر 4, 2009

و اما عاشق می شوی!!!
وقتی پایت خواب می رود
نمی توانی درست راه بروی
لنگ می زنی!
وقتی قلبت خواب می رود
نمی توانی درست فکر کنی.
عاشق می شوی!!!
وقتی کسی را دوست داری
نمی توانی حرف بزنی.
شاعر می شوی!!! 🙂
(میلاد تهرانی)

جهان در کف اقبال تو!؟

اکتبر 5, 2008

خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد
خواهان کسی باش که خواهان تو باشد
آغاز کسی باش که پایان تو باشد 😆 😆

از من گفتن بود…دیگه خودتان می دانید! 😉 من امتحان کردم جواب داد! 😀 😎

پرندگان و عشق!

فوریه 2, 2007

سلام! فکر کنم دو یا سه هفته پیش بود که یک ایمیل از یکی از دوستان دریافت کردم که خیلی پر معنی بود…
تصمیم گرفتم مطالب را در وبلاگ بگذارم ولی وقت نشد تا امروز.
چند وقت پیش (خیلی وقت پیش) عکسی را در اینترنت دیدم که با دیدن آن عکس قلبم درد گرفت!
آن عکس را خیلی ها ممکن است دیده باشند! اما امروز ادامه آن عکسها را دیدم و امروز هم قلبم درد گرفت!
من آدم احساساتی نیستم، اما حکایت عکسها، حکایت دیگری است!
حکایت عکسها، حکایت یک عشق واقعی ست! عشقی که پس از مرگ هم پابرجاست!
چند نفر را می شناسید که واقعا به هم عشق می ورزند؟
در غروب یک روز شنبه غمگین، پرنده ای که برای پیدا کردن غذا، راهی طولانی را سپری کرده بود، در مسیر بازگشت هنگام عبور از اتوبان با ماشینی در حال حرکت برخورد می کند و می میرد!
عشق و پرندگان!
پرندگان هم احساس دارند! پرنده دیگری (احتمالا جفت پرنده مرده) با دیدن این صحنه با هل دادن پرنده مرده به جلو سعی می کند که به او کمک تا از وسط اتوبان خارج بشود و از اونجا دور بشوند!
عشق و پرندگان!
(more…)

صدای خبرنگار اعزامی سپاه عشق!

ژوئیه 26, 2006

اینجا سرزمین عشق، صدای خبرنگار اعزامی سپاه عشق، «عاشق مهربان» !
توجه شما را به خبر های داخلی جلب می نمایم…
1- طی درگیریهای مبهم و هولناک عقل و دل، تعداد کثیری از عاشقان، دیوانه شده و قلبهای تعدادی نیز پاره پاره گشته؛ طی سفارشات دکتر «عاطفه» به تعداد زیادی تیمارستان و تعدادی قلب دست دوم نیازمندیم. هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم.( بنیاد امور بیماریهای لاعلاج )
2- در پی گرم شدن آفتاب؛ هوا و هوس در فصل گرما غنچه های عشق یکی یکی پژمرده شده و رو به قبله می شوند.
طبق گزارشات به دست آمده از زارع عزیز «عاشق دل پرور» ساکن روستای «دل پرورون»، زراعت امسال عاشق نوازان سرزمین عشق به شدت رو به نابودی است .
3- طی طوفانهای شن بی مرامی تمامی رودخانه ها و قنات های عشق خشک شده و در پی ازدیاد اشکهای تمساح، دریای بی مرامی به شدت مواج گزارش شده است.
4- زخم زبان و بدبینی دلها را سنگی و زبانها را به زنجیر سکوت کشیده است. توصیه می شود در صورت عاشق شدن لوازم ضروری مثل: اره آهنبر و پتک سنگ شکن به همراه داشته باشید.
اکنون توجه شما را به خبرهای خارجی این بخش خبری جلب می نمایم…
1- طی جاسوسی های اخیر جاسوس ما «قاصدک«، نیروهای غم و غصه، خود را به نوارهای مرزی این سرزمین رسانده و در چادرهای نادانی در حال استراحت و موضع گیری هستند.
2- «ساعات تنهایی«، فرمانده سپاه غم دستور قتل عام تمامی دلهای عاشقان را صادر کرده است و با هیچ کس هم شوخی ندارد!
وضعیت آب و هوا…
1- طغیان رودخانه ناامیدی در سواحل امید پیش بینی می شود. از عاشقان عزیز تقاضا می شود در خانه های کاغذی خود مانده و خانه هایشان را به هیچ عنوان ترک نکنند.
2- دی اکسید نامردی در طی تردد بیش از حد خودروهای نفربر ضد عشق؛ بالا رفته و درصد خفگی عاشقان بسیار بالا است!!!
واحد مرکزی خبر…سرزمین نامردی و پستی، صدای عاشقی امیدوار به هستی!

عشق دو قسم است یا عقل!

ژوئیه 19, 2006

تمام ترس یک دل از چند کلمه است «آیا، شاید، کاش و افسوس» و تنها کسی نمی ترسد که خود را رها کند، در دوست داشتن و عشق ورزیدن.
روزی که گفت رها باش…من نمی دانستم منظور او چیست و چگونه می توانم رها باشم؛ ولی امروز فهمیدم با شناختن حقیقت می شود رها شد…
می ترسند که مبادا به گناه عشق آلوده شوند ولی ذات عشق رها از هر معصیتی است. بارها در کتاب الله دیدم که خدا دوست دارد و خدا رحمت دارد و این همه نشان از آن دارد که تمام بنیان هستی را بر دوست داشتن و عشق ورزیدن نهاده است. کاش مردم می فهمیدند و تهمت عشق به کسی نمی زدند.
هزار بار از هزار کس شنیدم که عشق بر دو قسم است: عشق زمینی و عشق آسمانی، عشق زمینی خاصیتش در بند کردن است و عشق آسمانی از بند رها کردن و هر دو در نقطه مقابل هم؛ کسی که به یکی بپردازد از دیگری غافل می شود. آیا همه آنان به حقیقت سخنانشان اعتماد دارند؟ آیا این حدس خدادادی را میتوان تقسیم کرد؟ آبی که همیشه آبی است…
عشق دو قسم نیست چرا که از دل خیزد و دل آیینه تمام نمای صفات الهی تضادی با هم ندارند پس در دل هم تضادی نیست.
این عقل است که بر دو قسم است: عقل زمینی و عقل آسمانی چرا که دل در گرو وحی است و عقل در گرو نفس.
بیش از هر چیز از خواستن می ترسم که چه می خواهم…
خداوندا دلم را هدایت کن تا عقلم در پس آن بخواهد آن چه را که دل می خواهد.
———————-
آسمان در چاردیوار ملال خویش زندانی است
روی این مرداب، یک جنبنده پیدا نیست
آفتاب از این همه دلمردگی ها روی گردان است…
(فریدون مشیری)

افشای 1400 نامه عاشقانه آلبرت انیشتین!

ژوئیه 15, 2006

افشای 1400 نامه عاشقانه آلبرت انیشتین!
خب به دلیل علاقه زیادی که به آلبرت دارم این مطلب را که در سایت ایسکانیوز خواندم اینجا نوشتم، مثل این مطالب (+ و +)که قبلا درباره او نوشته بودم…چون همیشه این سوال برایم پیش آمده بود که آیا دانشمندان و بزرگانی که بسیار نابغه بوده اند، عاشق شده اند یا نه؟
همیشه با خودم می گفتم حتما آلبرت در زندگی از عشق فاکتور گرفته است که توانسته است این گونه تئوری های بزرگی از خود ارائه دهد و در علم فیزیک حرف اول را بزند…آلبرت هم از عشق می نوشته است برای عشق!
انیشتین، دانشمند به نام آلمانی، که به خاطر تئوری قانون نسبیت به شهرت جهانی رسید، وقت کمی را در خانه‌اش می گذراند و بیشتر به کشورهای مختلف قاره سبز و آمریکا سفر می‌کرد. وی سال 1903 با ملیوا ماریک ازدواج کرد و نتیجه این پیوند دو فرزند پسر بود این پیمان مقدس اما پایان خوشی نداشت و 16 سال بعد از هم جدا شدند انیشتین بعدها با دختر عمویش السا عروسی کرد و خداوند دختری به نام مارگوت به آنها هدیه داد. این دانشمند پرآوازه طی زندگی مشترک با دختر عمویش، با شش زن دیگر که بی دریغ به او محبت می‌کردند رابطه عاشقانه داشت: استلا، ایتل، تونی، مارگاریتا و دو نفر که نامشان رام و ال عنون شده است.
انیشتین در 1400 نامه‌ای که برای دخترش مارگوت نوشته از علاقه خود به این زنان سخن به میان آورده است و این اسرار بعد از مرگ پدر در سال 1955 میلادی در قلب او ماند مارگوت بعد از مرگ پدر نامه‌های خصوصی او را به دانشگاه هبرو برد و گفت: فقط 20 سال پس از مرگش اجازه خواهند داشت آنها را باز کنند. مارگوت 8 جولای 1986 میلادی به خواب ابدی رفت و بنا به وصیتش در بیستمین سالروز مرگش نامه‌های خصوصی آلبرت انیشتین سرانجام باز و خوانده شد.

دوستت دارم تکراری شده بود!

ژوئن 26, 2006

هر روز و همیشه چشمهایش به او بود، خیلی دوستش داشت، تنها به او فکر می کرد.چند روزی گذشت، بعد از این همه انتظار توانست با او صحبت کند وقتی شروع کرد، از خوشحالی نمی دانست چه بگوید، نزدیک بود همه چیز را خراب کند اما خوب شروع کرد.
یک روز حرفی در دلش مانده بود که می خواست به او بگوید ولی موقعیتش فراهم نمی شد، تا بالاخره اسمش را صدا زد و گفت: دوستت دارم.
طرف مقابلش از این حرف خیلی تعجب کرد؛ ارتباط آنها ظاهرا با هم خوب بود، تا یک بار همان طرف به او گفت دیگر نمی خواهم تو را ببینم، اما او واقعا دوستش داشت و از او خواهش کرد تنهایش نگذارد، او بعد از این همه اصرار قبول کرد که باز هم با او بماند.
روزها گذشت‌، چندین ماه گذشت، سالها گذشت، یک روز به او گفت عاشقت شدم.او خیلی بیشتر از دفعه قبل تعجب کرد، اما بعد از چند روز و شاید چند ماه و حتی بیشتر؛ شاید سالها، جمله عاشقت هستم پشت سر هم گفته می شد، دیگر برای او تکراری شده بود، در کل دوستت دارم تکراری شده بود.
روزی عاشق داستان ما، دید دیگر عاشق بودنش برای او اهمیتی ندارد، تصمیم گرفت برود و بیشتر از این عمر خودش و او را تلف نکند، اما با خودش می گفت من هنوز دوستش دارم، با اینکه او خیلی اذیتش کرده بود، اما گفت اگر یک روز بفهمم عاشق من است، اگر بفهمم واقعا از عمق وجود و قلبش من را دوست دارد، باز هم پیش او بر می گردم، یک ماه و شاید سالها گذشت و عشقی در او ندید. به قولی که به خودش داده بود عمل کرد و رفت…روزها گذشت ، ماه ها گذشت ، سالها گذشت و دیگر هیچ موقع نیامد، کسی که دوستش داشت هیچ موقع عاشقش نشد و شاید نبود…