Archive for the ‘چهره های ماندگار’ Category

لورل و هاردی دوست داشتنی!

فوریه 25, 2011

لورل و هاردی _ Laurel and Hardy

لورل و هاردی _ Laurel and Hardy

برای خواندن زندگی نامه و معرفی لورل و هاردی به اینجا و اینجا مراجعه کنید.

حال همهء ما خوب است!

اوت 31, 2009

حال همهء ما خوب است 😐
ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور،
که مردم به آن شادمانی بی سبب می‌گویند
با این همه عمری اگر باقی بود
طوری از کنار زندگی می‌گذرم
که نه زانوی آهوی بی‌جفت بلرزد و
نه این دل ناماندگار بی‌درمان!
تا یادم نرفته است بنویسم!
حوالی خواب‌های ما سال پر بارانی بود
می‌دانم همیشه حیاط آن‌جا پر از هوای تازه بازنیامدن است
اما تو لااقل، حتی هر وهله، گاهی، هر از گاهی
ببین انعکاس تبسم رؤیا
شبیه شمائل شقایق نیست!
راستی خبرت بدهم
خواب دیده‌ام خانه‌ای خریده ام
بی پرده، بی پنجره، بی در، بی دیوار
هی بخند! 😆
بی پرده بگویمت
چیزی نمانده است، من چهل ساله خواهم شد
فردا را به فال نیک خواهم گرفت
دارد همین لحظه
یک فوج کبوتر سپید
از فراز کوچهء ما می‌گذرد
باد بوی نام‌های کسان من می‌دهد
یادت می‌آید رفته بودی
خبر از آرامش آسمان بیاوری؟!
نه! ری‌را جان!
نامه‌ام باید کوتاه باشد
ساده باشد
بی حرفی از ابهام و آینه،
از نو برایت می‌نویسم
حال همه ما خوب است
اما تو باور مکن! 🙄
—————————
صدای خسرو شکیبایی ، اشعار سید علی صالحی ، کاست نامه‌ها
از اینجا گوش دهید.

بدون شرح!

ژوئیه 9, 2009

سلام… 😉
سلام!

صدای اینشتین!!!

آوریل 23, 2007

امروز به وبلاگ یک پزشک سر زدم که با مطلب جالبی رسیدم…
آیا شما صدای اینشتین را شنیده اید؟! 😛
Albert Einstein
خب الان می توانید صدای انیشتن، را در هنگام توضیح معادله مشهور E=mc² از طریق این لینک گوش دهید.

It followed from the special theory of relativity that mass and energy are both but different manifestations of the same thing — a somewhat unfamiliar conception for the average mind. Furthermore, the equation E is equal to m c-squared, in which energy is put equal to mass, multiplied by the square of the velocity of light, showed that very small amounts of mass may be converted into a very large amount of energy and vice versa. The mass and energy were in fact equivalent, according to the formula mentioned above.This was demonstrated by Cockcroft and Walton in 1932, experimentally

ترجمه متن انگلیسی بالا:
از تئوری نسبیت خاص چنین برمی‌آید که جرم و انرژی هر دو تظاهرات متفاوتی از یک چیز واحد هستند، چیزی که برای ذهن‌های عادی تا حدی عجیب است. به علاوه در این معادله E برابر است با m ضرب در مربع c، یعنی انرژی برابر است با جرم ضرب در مربع سرعت نور، که نشان‌دهنده این است که مقدار کمی از جرم می‌تواند به مقدار زیادی از انرژی تبدیل شود و برعکس. بر طبق فرمولی که در بالا به آن اشاره شد جرم و انرژی هم‌ارز هم هستند، چیزی که Cockcroft و والتون در سال 1932 به روش آزمایشگاهی آن را ثابت کرده‌اند.
———————
در اینجا نیز می توانید اطلاعاتی درباره معادله مشهور E=mc² پیدا کنید.

شب یوری!!!

آوریل 12, 2007

مثل همیشه داشتم از جستجو گر قدرتمند گوگل استفاده می کردم که دیدم گوگل لوگوی خود را به لوگوی زیر تغییر داده است.
google logo and yuri gagarin.gif
کنجکاو شدم تا بدانم منظور از این لوگو چیست؟
پس فورا در گوگل عزیز سرچ کردم و چیز های جالبی پیدا کردم…
بله درست حدس زدید.
یوری الکسویچ گاگارین,Yuri Alekseyevich Gagarin, Юрий Алексеевич Гагарин
یوری گاگارین، سرنشین خوشبخت این فضاپیمای تاریخی اولین بشری بود که به فضا سفر کرد. مدار گرد حامل اولین و معروفترین فضانورد جهان پس از آنکه ۱۰۸ دقیقه با سرعت ۲۷۴۰۰ کیلومتر در ساعت یکبار زمین را دور زد به سلامت به زمین بازگشت و افتخاری بی‌نظیر را برای خود و کشورش به ارمغان آورد.
در 12 آوریل 1961، یوری گاگارین سوار بر موشک فضاپیمای وستوک یک اولین انسانی شد که مرز فضا را گشود و قدم به دنیایی اسرارآمیز نهاد. یوری بسیار مشهور شده بود و یک شبه ره صد ساله پیمود. او به ناگهان از ستوانی ساده به درجه سرهنگی ارتقائ پیدا کرد و با سران حزب کمونیست نشست و برخاست می‌نمود.
یوری گاگارین سرانجام در ۲۷ مارس ۱۹۶۸، در جریان یک پرواز تمرینی با هواپیمای میگ که بسیار مورد علاقه وی بود، کشته شد و فرصت آن را نیافت تا برای بار دوم زمین را از مدار و از فراسوی جو آن ببیند.
—————–
اگر خواستید می توانید در اینجا اطلاعات کامل را درباره او بخوانید و بدانید.
در ضمن در این وبلاگ نیز مطالبی در مورد یوری گاگارین نوشته شده است، البته این وبلاگ درباره نجوم و فضا است، این کنجکاوی من باعث شد تا یک وبلاگ خوب درباره قضانوردی هم پیدا کنم…
راستی این سایت را با عنوان شب یوری از دست ندهید…

دو ترانه زیبا به بهانه یک شاعر

فوریه 22, 2007

محمد علی بهمنی از شاعران استان هرمزگان به عنوان شاعر برگزیده شعر فجر سال 1385 برگزیده شد.
به‌ گزارش اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی هرمزگان این شاعر هرمزگان در نخستین دوره این جشنواره در بخش شعر کلاسیک، از بین یک هزار شاعر شرکت ‌کننده از استان‌های مختلف کشور به عنوان نفر برتر برگزیده معرفی شد.
طی مراسمی که با حضور وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی و نمایندگان هفت کشور هلند، فرانسه، تاجیکستان، ازبکستان، افغانستان، پاکستان و ارمنستان در تالار وحدت برگزار شد، این شاعر مورد تقدیر قرار گرفت.
بسیاری از ترانه‌های محمدعلی بهمنی توسط خوانندگان کشور خوانده شده است که از آن جمله می‌توان به ترانه «هوای حوا» با صدای زنده‌ یاد ناصر عبداللهی و ترانه «دهاتی» با صدای شادمهر عقیلی اشاره کرد.
کتاب «گاهی دلم برای خودم تنگ می‌شود» از جمله آثار این شاعر است.
به بهانه برگزیده شدن آقای بهمنی دو تا شعر قشنگ که آقای بهمنی سروده اند و خوانندگان خوبی چون زنده یاد مرحوم ناصر عبداللهی و شادمهر عقیلی به زیبایی هرچه تماتم تر خوانده اند را اینجا گذاشتم…
برای شنیدن این آهنگ ها فقط کافی است به خودتان زحمت بدهید و در گوگل سرچ کوچکی انجام دهید.
من اگر لینکی برای دانلود بگذارم بعد از مدتی امکان دانلود آن از بین می رود چون سرویس هایی که هستند بعد از مدتی فایل ها را از سرورشان حذف می کنند.
اگر هم بخواهم در گوگل پیجیز بگذارم پهنای باند تمام می شود، پس در همین ایران سانگ گوش بدهید البته نمی شود دانلود کرد، فقط می توانید گوش بدهید؛ البته راه هایی هم برای دانلود هست.
گوش دادن به آهنگ هوای هوا
گوش دادن به آهنگ دهاتی

به یاد استاد شهریار!

سپتامبر 18, 2006

استاد سید ممد سین بهجت تبریزی (شهریار)
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
بی وفا بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا
نوشدارویی نوشدارویی نوشدارویی و
بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل سنگدل سنگدل این
زودتر میخواستی حالا چرا
عمر مارا مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهمان توام فردا چرا
نازنینا نازنینا نازنینا ما به ناز تو
جوانی داده ایم
دیگر اکنون با جوانان
ناز کن با ما چرا
وه که با این عمر های کوته بی اعتبار
اینهمه غافل شدن از چون منی شیدا چرا
آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می کند
در شگفتم من در شگفتم من
نمی پاشد ز هم دنیا چرا
شهریارا بی حبیب خود نمی کردی سفر
راه عشق است این یکی بی مونس و تنها چرا
بی مونس و تنها چرا؟
———————-
استاد سید محمد حسین بهجت تبریزی (شهریار) در سال ۱۲۸۵ هجری شمس در سال ۱۲۸۵ هجری شمسی در روستای خشکاب در بخش قره چمن آذربایجان متولد شد. پدرش حاجی میر آقا خشکنابی و از وکلای مبرز و مردی فاضل و خوش محاوره و از خوش نویسان دوره خود و با اینان و کریم الطبع بود.
او در اوایل شاعری بهجت تخلص میکرد و بعداْ دوباره با فال حافظ تخلص خواست که دو بیت شاهد از دیوان آمد و خواجه تخلص او را شهریار تعیین کرد. او تحصیلات خود را در مدرسه متحده و فیوضات و متوسطه تبریز و دارالفنون تهران گذراند و تا کلاس آخر مدرسه طب تحصیل کرد و به مدارج بالایی دست یافت ولی در سالها آخر تحصیل این رشته دست تقدیر او را به دام عشقی نافرجام گرفتار ساخت و این ناکامی موهبتی بود الهی؛ که در آتش درون وسوز و التهاب شاعر را شعله ور ساخت و تحولات درونی او را به اوج معنوی ویژه ای کشانید تا جایی که از بند علائق رست و در سلک صاحبدلان در آمد و سروده هایش رنگ و بوی دیگر یافت و شاعر در آغازین دوران جوانی به وجهی نیک از عهد این آزمون درد و رنج برآمد و برپایه هنری اش به سرحد کمال معنوی رسید. غالب غزلهای سوزناک او که به دائقه عموم خوش آیند است. این عشق مجاز است که در قصیده زفاف شاعر که شب عروسی معشوقه هم هست؛ با یک قوس صعودی اوج گرفته؛ به عشق عرفانی و الهی تبدیل میشود. ولی به قول خودش این عشق مجاز به حالت سکرات بوده و حسن طبیعت هم مدتها به همان صورت اولی برای او تجلی کرده و شهریار هم بازبان اولی با او صحبت کرده است.
اصولاْ شرح حال و خاطرات زندگی شهریار در خلال اشعارش خوانده میشود و هر نوع تفسیر و تعبیری که در آن اشعار بشود به افسانه زندگی او نزدیک است. عشقهای عارفانه شهریار را میتوان در خلال غزلهای انتظار؛ جمع وتفریق؛ وحشی شکار؛ یوسف گمگشته؛ مسافر همدان؛ حراج عشق؛ ساز صباء؛ ونای شبان و اشک مریم: دو مرغ بهشتی…… و خیلی آثار دیگر مشاهده کرد. محرومیت و ناکامیهای شهریار در غزلهای گوهر فروش: ناکامیها؛ جرس کاروان: ناله روح؛ مثنوی شعر؛ حکمت؛ زفاف شاعر و سرنوشت عشق بیان شده است. خیلی از خاطرات تلخ و شیرین او در هذیان دل: حیدربابا: مومیای و افسانه شب به نظر میرسد.
بالاخره سید محـمد حسین شهـریار در 27 شهـریـور 1367 خورشیـدی در بـیـمارستان مهـر تهـران بدرود حیات گـفت و بـنا به وصیـتـش در زادگـاه خود در مقـبرةالشعـرا سرخاب تـبـریـز با شرکت قاطبه مـلت و احـترام کم نظیر به خاک سپـرده شد. چه نیک فرمود:
برای ما شعـرا نـیـست مـردنی در کـار
کـه شعـرا را ابـدیـت نوشـته اند شعـار

علیرضا افتخاری و آلبومهای جدیدش!

سپتامبر 17, 2006

علیرضا افتخاری
در هفته گذشته آلبوم ماه خراسان با صدای علیرضا افتخاری به بازار موسیقی آمد تا این خواننده پرکار و پرفراز و نشیب ظرف یک ماه دو آلبوم ( آوای عشق و ماه خراسان) روانه بازار موسیقی کرده باشد. اتفاقی که البته در نوع خود جالب و تا حدودی غیر حرفه ای است.
افتخاری کیست؟
علیرضا افتخاری  دهم فروردین ماه هزارو سیصد و سی و هفت در شهر اصفهان دیده به جهان گشود. از کودکی به لحاظ صدای دلنشینی که داشت شروع به خواندن نمود .استاد نخست او؛ استاد طباطبایی نوازنده ی روشندل ویولون بود .
بیش از 12 سال از سنش نمی‌گذشت که شاگرد جلال‌الدین تاج اصفهانی شد و 13 سال شاگرد او بود.
مرحوم تاج از همان ابتدا علیرضا را از خواندن و ضبط صفحه بر حذر داشت و یادگیری کامل ردیف ها را از وی خواست .
شاگردی مرحوم تاج نقطه عطفی در زندگی افتخاری بود . چراکه تاج اصفهانی علاوه بر علم کامل به موسیقی ایرانی، دارای منشهای اخلاقی فراوانی بود که تا به حال زبانزد خاص و عام بوده است.
در سال 1357 در سن 22 سالگی در آزمون باربد (که شامل سی لحن آوازی است) زیر نظر علی‌اکبر خان شهنازی، دکتر مهدی برکشلی، دکتر مهدی فروغ، دکتر داریوش صفوت و علی تجویدی، موفق به دریافت جایزه اول شد.
افتخاری از خاطرات آن روزها میگوید:
«استاد شهنازی دستش را روی دوشم گذاشت و فرمود که مواظب خودت باش تو دیگر خواننده ی این کشور شدی. من هم زانو زدم و دست ایشان را به احترام بوسیدم.»
علیرضا افتخاری به شیوه‌های آوازخوانی تاج، ادیب خوانساری، دادبه و طاهر زاده مسلط است. در سال 1360 پس از فوت استاد تاج اصفهانی نزد استادان دیگری چون حسن کسایی، جلیل شهناز، دادبه، محمد رضا شجریان رفت و از آنان در زمینه گوشه‌ها و ردیف‌های آوازی کسب معلومات نمود.
افتخاری در سال 63-62 آلبوم آتش دل را به یاد استادش ؛ تاج اصفهانی خواند. در حالی که در سنین جوانی بود.
وی چنانچه ذکر شد در همین سالها نزد بزرگانی نظیر استاد کسایی و استاد شهناز و استاد شجریان هم کسب علم می کرد به طوری که در مورد استاد کسایی نقل قولی از افتخاری در زیر آمده است:
«روزی با استاد کسایی سه گاه کار می کردیم و استاد از اول سه گاه ؛ خیلی تشنه بودند اما تا آخر سه گاه این عطش پا بر جا بود و همچنان ادامه می دادند.»
از سال 1357 همکاریش را با رادیو و از سال 1363 همکاریش را با تالار وحدت و مرکز حفظ و اشاعه موسیقی سنتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی آغاز کرد.
افتخاری در سالهای اولیه دهه شصت؛ اجراهای خصوصی نیز به همراه اساتیدی نظیر : کسایی ؛ بدیعی ، بیگجه خانی و شهناز داشتند . البته این آثار تک نسخه ای هستند و هیچگاه منتشر نشدند.
افتخاری بعد از آتش دل بنا به فرموده مرحوم پدر، تا سه سال نخواند و بعد از سه سال با موافقت آن مرحوم کارهایی نظیر راز و نیاز با استاد حسین علیزاده و مهروزان با استاد محمد علی کیانی نژاد را اجرا نمود.
و زندگی هنری علیرضا افتخاری هنرمندی که بزرگان موسیقی نوید یک بزرگمرد موسیقی ایرانی را از او میدادند اینگونه شروع شد و ادامه یافت تا امروز در جایگاهی است که برخی را چنان شیفته خود کرده که صدایش را آسمانی میدانند و برخی را چنان مبهوت که نمیدانند چگونه آواز خوان برگزیده باربد و شاگرد مرحوم تاج اصفهانی به خود می قبولاند خارج از دستگاه – اشتباه – شتابزده – عامه پسند – و سطحی بخواند.
به قول یکی از منتقدین موسیقی اگر این حرفها را در مورد افتخاری میزنیم برای این است که بزرگ است و صدایش منحصر به فرد است. برای این که روزگاری امید موسیقی مملکتی بوده و هست. و برای اینکه محمدرضاشجریان در وصف او می گوید من اگر صدای او را داشتم دنیا را فتح میکردم.
واقعیت این است که همین آثار دم دستی افتخاری از بسیاری صداهای عجیب و غریبی که امروزه از صدا و سیما می شنویم و آلبومهایی که روانه بازار می شود بسیار بهتر است.
منابع:
سایت هنر و موسیقی
وبلاگ علیرضا افتخاری
روزنامه همشهری
سایت تبیان

انیشتن رمق نداشت

اکتبر 27, 2005

روزی که اینشتین رمق فکر کردن نداشت
روزی که اینشتین رمق فکر کردن نداشت…
اینشتین در نوجوانی، علاقه چندانی به تحصیل نداشت. پدرش از خواندن گزارش هایی که آموزگاران درباره پسرش می فرستادند، رنج می برد. گزارش ها حاکی از آن بودند که آلبرت شاگردی کند ذهن، غیرمعاشرتی و گوشه گیر است. در مدرسه او را «بابای کند ذهنی» لقب داده بودند. در حالی که بعدها به خاطر تحقیقاتش جایزه نوبل گرفت!
شاید شما نیز این جملات را خوانده یا شنیده باشید و شاید این پرسش نیز ذهن شما را به خود مشغول کرده باشد که چگونه ممکن است شاگردی که از تحصیل و مدرسه فراری بوده است، برنده جایزه نوبل و به عقیده برخی از دانشمندان، بزرگ ترین دانشمندی شود که تاکنون چشم به جهان گشوده است؟
با مطالعه دقیق تر زندگی این شاگرد دیروز، پاسخ مناسبی برای این پرسش پیدا خواهیم کرد.
آلبرت بچه آرامی بود و والدینش فکر می کردند که کند ذهن است.
او خیلی دیر زبان باز کرد، اما وقتی به حرف آمد، مثل بچه های دیگر «من من» نمی کرد و کلمه ها را در ذهنش می ساخت. وقتی به سن چهارسالگی پاگذاشت، با بیلچه سر خواهر کوچکش را شکست و با این کار ثابت کرد که اگر بخواهد، می تواند بچه ناآرامی باشد!
پدر و مادر آلبرت به بچه های کوچک خود استقلال می دادند. آنان آلبرت چهارساله را تشویق می کردند که راهش را در خیابان های حومه مونیخ پیدا کند. در پنج سالگی او را به مدرسه کاتولیک ها فرستادند. آن مدرسه با شیوه ای قدیمی اداره می شد. آموزش از طریق تکرار بود. همه چیز با نظمی خشک تحمیل می شد و هیچ اشتباهی بی تنبیه نمی ماند و آلبرت از هر چیزی که حالت زور و اجبار و جنبه اطاعت مطلق داشته باشد، متنفر بود.
(more…)

زندگی‌نامه صادق هدایت

اوت 10, 2005

مسافر
صادق هدایت در سه شنبه 28 بهمن ماه 1281 در خانه پدری در تهران تولد یافت. پدرش هدایت قلی خان هدایت (اعتضادالملک) فرزند جعفرقلی خان هدایت(نیرالملک) و مادرش خانم عذری- زیورالملک هدایت دختر حسین قلی خان مخبرالدوله دوم بود. پدر و مادر صادق از تبار رضا قلی خان هدایت یکی از معروفترین نویسندگان، شعرا و مورخان قرن سیزدهم ایران میباشد که خود از بازماندگان کمال خجندی بوده است. او در سال 1287 وارد دوره ابتدایی در مدرسه علمیه تهران شد و پس از اتمام این دوره تحصیلی در سال 1293 دوره متوسطه را در دبیرستان دارالفنون آغاز کرد. در سال 1295 ناراحتی چشم برای او پیش آمد که در نتیجه در تحصیل او وقفه ای حاصل شد ولی در سال 1296 تحصیلات خود را در مدرسه سن لویی تهران ادامه داد که از همین جا با زبان و ادبیات فرانسه آشنایی پیدا کرد.
در سال 1304 صادق هدایت دوره تحصیلات متوسطه خود را به پایان برد و در سال 1305 همراه عده ای از دیگر دانشجویان ایرانی برای تحصیل به بلژیک اعزام گردید. او ابتدا در بندر (گان) در بلژیک در دانشگاه این شهر به تحصیل پرداخت ولی از آب و هوای آن شهر و وضع تحصیل خود اظهار نارضایتی می کرد تا بالاخره او را به پاریس در فرانسه برای ادامه تحصیل منتقل کردند. صادق هدایت در سال 1307 برای اولین بار دست به خودکشی زد و در ساموا حوالی پاریس عزم کرد خود را در رودخانه مارن غرق کند ولی قایقی سررسید و او را نجات دادند. سرانجام در سال 1309 او به تهران مراجعت کرد و در همین سال در بانک ملی ایران استخدام شد. در این ایام گروه ربعه شکل گرفت که عبارت بودند از: بزرگ علوی، مسعود فرزاد، مجتبی مینوی و صادق هدایت. در سال 1311 به اصفهان مسافرت کرد در همین سال از بانک ملی استعفا داده و در اداره کل تجارت مشغول کار شد.
در سال 1312 سفری به شیراز کرد و مدتی در خانه عمویش دکتر کریم هدایت اقامت داشت. در سال 1313 از اداره کل تجارت استعفا داد و در وزارت امور خارجه اشتغال یافت. در سال 1314 از وزارت امور خارجه استعفا داد. در همین سال به تامینات در نظمیه تهران احضار و به علت مطالبی که در کتاب وغ وغ ساهاب درج شده بود مورد بازجویی و اتهام قرار گرفت. در سال 1315 در شرکت سهامی کل ساختمان مشغول به کار شد. در همین سال عازم هند شد و تحت نظر محقق و استاد هندی بهرام گور انکل ساریا زبان پهلوی را فرا گرفت. در سال 1316 به تهران مراجعت کرد و مجددا در بانک ملی ایران مشغول به کار شد. در سال 1317 از بانک ملی ایران مجددا استعفا داد و در اداره موسیقی کشور به کار پرداخت و ضمنا همکاری با مجله موسیقی را آغاز کرد و در سال 1319 در دانشکده هنرهای زیبا با سمت مترجم به کار مشغول شد.
در سال 1322 همکاری با مجله سخن را آغاز کرد. در سال 1324 بر اساس دعوت دانشگاه دولتی آسیای میانه در ازبکستان عازم تاشکند شد. ضمنا همکاری با مجله پیام نور را آغاز کرد و در همین سال مراسم بزرگداشت صادق هدایت در انجمن فرهنگی ایران و شوروی برگزار شد. در سال 1328 برای شرکت در کنگره جهانی هواداران صلح از او دعوت به عمل آمد ولی به دلیل مشکلات اداری نتوانست در کنگره حاضر شود. در سال 1329 عازم پاریس شد و در 19 فروردین 1330 در همین شهر بوسیله گاز دست به خودکشی زد. او 48 سال داشت که خود را از رنج زندگی رهانید و مزار او در گورستان پرلاشز در پاریس قرار دارد. او تمام مدت عمر کوتاه خود را در خانه پدری زندگی کرد…..

حکایت یک نابغه

آوریل 18, 2005


حکایت یک نابغه
1879- آلبرت انیشتن در شهر اولم در آلمان به دنیا آمد.
شعار مردم اولم:» مردم ما همه ریاضیدان هستند.»
1895- آلبرت در سن 16 سالگی اولین مقاله علمی خودش را با عنوان » در باب وضعیت اتر در میدان های مغناطیسی» نگاشت.
1897- آلبرت با مهندسی به نام میشل بسو آشنا شد که تمام عمر دوست او باقی ماند و گوش شنوای اکثر فرضیه های انیشتن بود.
1900- آلبرت از پلی تکنیک زوریخ فارغ التحصیل شد.
1901- آلبرت شهروند سوئیس شد.
1902- دختر آلبرت بنام لیسرل از زنی بنام میلوا ماریچ متولد شد. چون این دو ازدواج نکرده بودند، دختر نامشروع محسوب می شد. از سرنوشت این دختر چیزی نمی دانیم. ممکن است مرده باشد یا اینکه او را به فرزند خواندگی داده باشند. در این سال آلبرت انیشتن در دفتر ثبت اختراعات استخدام شد.
1903- آلبرت با میلوا ماریچ ازدواج کرد.
1904- پسرش به نام هانس آلبرت (وفات 1973) متولد شد.
1905- این سال را سال شکوفایی انیشتن خوانده اند. در این سال یک رشته مقالات در یک مجله معروف فیزیک در آلمان از او به چاپ رسید.
1907- به قول خودش «با شگون ترین فکر» زندگی اش به ذهن او خطور کرد که بعدها مبنای فرضیه نسبیت شد.
1909- به عنوان استاد بارز فیزیک تئوری در دانشگاه زوریخ مشغول تدریس شد.
1910- پسر دومش ادوارد (وفات 1965) به دنیا آمد.
پولین، مادر انیشتن، درگذشت.
1921- در اولین بازدیدش از آمریکا از او همچون دانشمندی بزرگ و قهرمانی جهانی پیشواز کردند.
1922- جایزه نوبل سال 1921 را در فیزیک به خاطر خدماتش به علم فیزیک نظری و به ویژه به خاطر کشف قانون اثر فوتو الکتریسیته دریافت کرد همچنین به عضویت کمیته ملل در زمینه همکاریهای علمی درآمد. مقاله ای هم چاپ کرد در باب یگانگی قوانین فیزیکی که باعث شد قسمت اعظم باقیمانده عمرش را صرف یافت قانونی کلی کند که همه قوانین فیزیک را در بر بگیرد که البته ناموفق بود.
1914- کرسی استادی دانشگاه برلین و عضویت در آکادمی علوم پروس نصیب آلبرت شد. همچنین از همسرش جدا شد. میلوا و دو پسرش به زوریخ رفتند.
1916- مقاله «بنیاد فرضیه عام نسبیت» را به چاپ رساند.
1917- مقاله ای چاپ کرد که اساس تحقیقاتش روی لیزر شد.
1919- از طریق تلگراف از دو گروه دانشمندان انگلیسی که برای مشاهده کسوف (خورشید گرفتگی) اعزام شده بودند خبری دریافت کرد که بخشی از فرضیاتش را در مورد تئوری نسبیت ثابت می کرد (اینکه میدان جاذبه خورشید نور ستارگان را منحرف می کند). همچنین در این سال رسما» از همسرش میلوا طلاق گرفت و با دختر عمویش السا لوونتال انیشتن ازدواج کرد.
1928- به خاطر فشار کار بیمار و چهار ماه بستری شد.
1930- پس از بچه دار شدن پسرش هانس، آلبرت انیشتن پدر بزرگ شد. پسر دیگرش ادوارد دچار بیماری شیزوفرنی شد.
1931- انیشتن با ادوین هابل ملاقات کرد و از نظرات او در مورد گسترش هستی و انفجار بزرگ کیهانی آگاه شد و در نتیجه نظریه خودش را در مورد سکون هستی رد کرد.
1932- با ظهور هیتلر و ایجاد جو وحشت در جامعه یهودی آلمان، انیشتن و السا آلمان را به قصد کالیفرنیا به امید بازگشت در سال بعد ترک کردند.
1933- آلبرت به شهر پرینستون در نیوجرسی آمریکا رفت تا در مرکز نوپای مطالعات پیشرفته کار کند. منزلش در آلمان مورد تجسس ماموران آلمان نازی قرار گرفت ولی هیچ مدرکی نیافتند. چون دختر خوانده انیشتن پنهانی تمام یادداشتهای او را قبلا خارج کرده بود.
1935- مقاله ای با همکاری بوریس پودولسکی و نیتان روزن در انتقاد از مکانیک کوانتوم چاپ کرد. برای دریافت ویزای اقامت آمریکا مجبور شد خاک آمریکا را ترک کند و دوباره داخل شود. برای همین با کشتی به برمودا رفت. این آخرین باری بود که آمریکا را ترک کرد.
1936- همسر دومش، السا، در سن 60 سالگی بخاطر مشکلات کلیه و قلب از دنیا رفت.
1939- به تقاضای لئو زیلار و چند نفر دیگر، انیشتن زیر نامه ای را امضا کرد که به فرانکلین روزولت، رئیس جمهور وقت آمریکا، پیشنهاد می کرد تحقیقات در مورد ساخت سلاحهای اتمی را شروع کند. علیرغم شایعات همکاری انیشتن در ساخت بمب اتم، این امضا و البته فرمول معروف E=mc2 تنها نقش انیشتن در ساخت بمب اتم بود.
1940- انیشتن با حفظ شهروندی سوئیس به تابعیت آمریکا درآمد.
1948- همسر اولش میلوا در زوریخ در اثر سکته مغزی درگذشت.
1952- دعوت اسرائیل را برای قبول ریاست جمهوری آن کشور مودبانه رد کرد.
1955- آخرین نامه عمرش را به دوست فیلسوفش، برتراند راسل نوشت و دعوت او را برای امضای نامه درخواست محکومیت جهانی سلاحهای اتمی پذیرفت و کمی بعد در بیمارستان در اثر تصلب شرائین از دنیا رفت. جسدش را سوزاندند و خاکسترش را در مکانی نامعلوم ( احتمالا رودخانه دلاویر) ریختند.