Posts Tagged ‘خدمت سربازی’

چهارمین ماه از خدمت سربازی

دسامبر 13, 2011

زندگی دفتری از خاطرھاست… یک نفر در دل شب، یک نفر در دل خاک… یک نفر ھمدم خوشبختی ھاست، یک نفر ھمسفر سختیھاست، چشم تا باز کنیم عمرمان می گذرد… ماهمه همسفریم.
———————————————————————
چهارمین ماه از خدمت سربازی با سختی و نگرانی و به کندی در حال گذر است. 😐
خدایا سریع‌ترش کن… 😦

Advertisements

سومین ماه از خدمت سربازی

نوامبر 4, 2011

خدمت مقدس سربازی

کُندِ، کُندِ …
اون قدر که سر هیچ ثانیه ای را نمیشه باهاش برید… 😦
روز ها تند تر بروید… 😉
دو ماه از خدمت سربازی (دوران آموزشی ) خیلی زود گذشت و وارد سومین ماه خدمت شدم، واقعا دوران آموزشی بهترین دوران است، هر چه مربی آموزش به ما می گفت بچه ها قدر این دوران آموزشی را بدانید چون تا تقسیم شوید و به یگان بروید پوستتان را می کنند و تازه می فهمید اینجا چه حالی می کرده اید، ولی ما گوشمان بدهکار نبود و توجهی نمی کردیم، حالا که به یگان رفته ام می فهمم که راست می گفت، یاد باد آن روزگاران یاد باد.
دلم برای دوستانم و همه چیز آنجا تنگ شده است… یادش به خیر. 😥
———————————–
لبخند بزن!
بدون انتظار پاسخی از دنیا،
بدان یک روز دنیا آنقدر شرمنده می شود که به جای پاسخ لبخندت با تمام ساز هایت می رقصد! 😆

23 روز تا اعزامم به خدمت سربازی

ژوئیه 30, 2011

این چند روز کاملا امیدم را از دست داده بودم و نمی دانستم که باید خدمت سربازی را به کجای ایران بزرگ و عزیزم بروم، هر کس را می دیدم چیزی درباره سربازی می گفت، هر کس جایی را می گفت خوب است و جایی را می گفت بد. با کمک خدا جای نسبتا خوبی افتادم 🙂 ، خدا را صد هزار مرتبه شکر.
به هر حال هر کاری را تا خدا نخواهد درست نمی شود. من واقعا خدا را حس کردم، خدا هست و همه ما را می بیند و همیشه از ما مراقبت می کند.
امیدوارم خدا من را ببخشد، امیدوارم پدر و مادرم حلالم کنند. امیدوارم در این روز های نزدیک ماه رمضان خدا از همه تقصیرات من و همه انسان ها بگذرد.
1/6/1390 اعزامم به قزوین است یعنی 23 روز دیگر.
هر دم این بانگ بر آریم از دل، وای این شب چقدر تاریک است / ندایی زمزمه گویان گوید، اندکی صبر، سحر نزدیک است.
خدا دوستت دارم. نوازش